Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Friday, November 22
آذر و آينه اش ..
امشب سخت غمگين بودم. نمىدانستم چرا. هواى بهشتى سانفرانسيسكو را مىبلعيدم و در شاهراه ها مىراندم و موسيقى گوش مىكردم ولى غمگين بودم. شايد تقصير ماه بود كه ديشب، تمام شب پشت پنجره مرا مىپاييد! شايد هم تقصير اينكى بود كه تمام شب را چسبيده به من صبح كرد و آخر سر هم سر صبح، پس خوردن غذايش رفت روى مبل، خود را در هم پيچيد و خوابش را ادامه داد. شايد خواب جنگل را مىديد! نمىدانم. البته اينكى همان گربه مشكى من است.
عصر خانهء دوستى سر زدم كه مهمانى از ايران داشت. عطر زعفران بود و پشمك و گز و گل محمدى.
در بازگشت به خانه روى پل بى بريج دو تصادف ديدم. ماشين هاى له و لورده شده.
اخبار دنيا حكايت از آن داشت كه يك تروريست انتحارى در اسرائيل خود و يازده نفر مسافر يك اتوبوس را هلاك كرده ... هرچند از آريل شارون و نتانياهو نفرت دارم، اما اين انتحاريون بدبخت و بيچاره را هم دوست ندارم. قتل قتل است ديگر! حالا هى بگوييد كه چاره ندارند و به بن بست رسيده اند و غيره. اما عرفات و كوفى عنان هم مانند من اين آدمكشى را محكوم كرده اند. چندى پيش سازمان ملل متحد عمليات انتحارى را هم در رديف جنايت عليه بشريت خواند و آمران و عاملانش را مستحق جانيان جنگى و قابل محاكمه در دادگاه بين المللى لاهه. همان جا كه آقاى ميلوسوويچ و رفقاى آدمكش اش محاكمه مىشوند. قربانيان امروز عمليات انتحارى عضو حماس اغلب دانش آموزانى بودند كه به مدرسه مىرفتند. يك بار نوشتم فرض كنيد اگر حماس و جهاد اسلامى در فلسطين به قدرت برسند چه مىشود؟ معلوم است كه آغاجرى ها و زرافشان ها و گنجىها و باطبى ها و ... را زندانى مىكنند و مختارى ها و پوينده ها و فروهرها و تكه تكه مىكنند و آنگاه ما تازه عليه آنان اعلاميه امضا مىكنيم.
بيشترين ضربه را هم عليه ملت فلسطين و آرمان فلسطين همين ها زده اند. البته ما ها كه خيلى احساساتى هستيم و گاه كاسه داغتر از آش، و در فلسطين هم زندگى نمىكنيم و مزه تانك ها و نفربرهاى اسرائيل را نچشيده ايم، ناگهان رگ غيرت مان به جوش مىآيد و همراه بن لادن و ملاعمر و آقاى رفسنجانى و الله كرم فرياد مىكشيم كه اين انتحاريون عمليات شهادت طلبانه مىكنند! صدام حسين هم به خانواده هر يك از اين انتحاريون بيست هزار دلار دستخوش مىدهد و ... آرمان فلسطين در گرد و غبار تندروها گم مىشود.
...
حالا بگذريم! امروز حالم گرفته بود. هم به خاطر آن جوانى كه خود و يازده نفر ديگر را هلاك كرد و هم به خاطر اينكه هوا زيادى پاييزى بود! شب هم كه خانه آمدم سايت آذر و آينه اش را ديدم كه آذر يا پريساى نازنين دارد وداع مىگويد.
من با آذ از همان روز نخست وبلاگ نويسى آشنا شدم و بعد كشف كردم كه كيست. خواهرزادهء يك دوست بسيار عزيز.
حالا اين دنياى وبلاگ بى آذر و بى رضا و بى كلاغ سياه ... چه خواهد شد؟
1:01 AM