Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Wednesday, December 18
--- و حالا حكايت ماست!

راست و رو راست بنويسم، در اين چند روزي كه نگاهي ديگري به 21 آذر انذاخته ام پشيمان هستم! انگار بايد هميشه و همواره نگاه هاي مان ثابت باشد و بينش هاي مان ثابت و انديشه هامان ثابت .....
نگاه ثابت يعني اين كه: "پيشه وري آلت فعل كمونيست ها بود و به دستور آنان نهضتي پوشالي را تدارك ديد و آخر سر هم با حملهء شاه فرار را بر قرار ترجيح داد و در رفت..."
يا:
:پيشه وري آلت فعل روس ها بود و به دستور آنان آمد و به دستور آنان هم رفت ..."
يا
"پيشه وري خائن بود و ضد ايراني و به صلاحديد روس ها خواست آذربايجان را جدا كند و آنگاه با فشار و صلاحديد آمريكايي ها به آغوش اربابانش بازگشت ..."
اين ها چكيدهء سخناني است كه من در اين چند روز از بعضي ها دريافت كرده ام. البته از آنسو هم نوشته اند كه من مقام پيشه وري را پايين آورده ام و غيره ...
انگار اينكه بگوييم:
شاه را انگليس ها آوردند و خودشان هم بردند. به همين سادگي!
يا
شاه چون مي خواست ژاپن دوم بشود توسط آمريكا حذف شد!
و تمام پيچيدگي هاي يك دوران مهم تاريخ ايران را با همين ساده انگاري ها ناديده گيريم.
اما در عين حال ياد شعري هم افتادم كه:
به دريا مرو گفتم زينهار
اگر مي روي تن به توفان سبار!
پس بايد تن به توفان سپارم.
گو اينكه در اين زمانه مشكل است كه يك ذره از "ميهن" راه كج كرد! و ميهن پرستي هم تعريف دارد:
_ پرستش زبان فارسي
_ نفرت از زبان عربي و تركي
_ ستايش نژاد آريايي
.... و
چو ايران نباشد تن من مباد! بدين بوم و بر زنده يك تن مباد!
مبتذل ترين شعري كه تا حال خوانده ام. مانند بيتي كه منسوب به فردوسي است:
بسي رنج بردم در اين سال سي ..... عجم زنده كردم بدين پارسي
شعري سست و اهانت آميز. عجم توهيني بود كه اعراب در مورد غير عربان به كار مي بردند. معنايش گنگ و نفهم و كودن بود! فردوسي كه آن كاخ بلند شعر پارسي را برافراشت محال بود كه چنين بيتي بسرايد. ( زنده ياد دكتر محمد جعفر محجوب اين را مي گفت) و واژه "عجم" فقط يك بار آن هم در همين بيت به كار برده شده كه يقينا فردوسي نسروده است.
بنا براين بايد به قول سهراب چشم ها را شست و جور ديگر بايد ديد.
در اين چند روز به من اتهام تجزيه طلب و پان توركيست هم زده اند. شايد نوشته هايم اندكي با گفته هاي اين "ميهن پرستان" تفاوت مي كرد. من سال ها پيش در سفرنامه ام به ايران به طنز نوشتم كه در ايران اسلامي هركس شعار مرگ بر آمريكا را يك كمي يواش تر از ديگران سر بدهد به جرم هواخواهي و جاسوسي براي آمريكا دستگير مي شود!
حالا حكايت ماست!
من نگفته ام ولي حالا مي پرسم ( و فقط مي پرسم) اگر ايران داراي دو زبان يا سه زبان "رسمي" بشود آيا اين خيانت است؟ جنايت است؟ مثلا يك آذربايجاني اگر به آذربايجاني امتحان كتبي رانندگي بدهد يا در دادگاه به اين زبان شهادت بدهد يا شكايت كند. خيانت است؟ جنايت است؟ كرد و بلوچ و ديگران هم همينطور... اين ها خيانت و جنايت است؟
راستي "جدايي طلبي" چيست؟ فرض كنيد زن و شوهري كه چند تا بچه هم داشته باشند پس از ده ها سال كارشان به "جدايي" بكشد. يا سه چهار ميليون ايراني ايران دوست از كشور آبا و اجدادي جلاي وطن مي كنند و .... آيا اين جدايي نيست؟
جدايي طلبي يعني همين! من به شخصه با جدايي طلبي سرزميني صد در صد مخالفم ولي چون با حق تعيين سرنوشت ملت ها، كه در منشور سازمان ملل متحد درج شده است، كاملا موافقم، اگر روزي روزگاري مجبور به انتخاب جدايي باشم فقط به عنوان يك شهروند مي توانم راي "نه" خود را به صندوق بيندازم. كاري كه نويسنده و سياستمدار محبوب من واسلاو هاول در چك اسلواكي كرد. چند روزي از رياست جمهوري كناره گيري كرد تا امضايش به عنوان رييس جمهور در سند جدايي دو كشور چك و اسلواك نباشد و آنگاه به عنوان يك شهروند عادي هم راي "نه" خود را به صندوق انداخت و قضيه تمام شد. حالا هر دو كشور دارند به اتحاديه اروپا وارد مي شوند و باز متحد مي شوند. من آرزو دارم كه روزي روزگاري ايران با افغانستان و آذربايجان و ارمنستان و تركمنستان و تركيه و پاكستان متحد شود و مرزهايش با اين كشورها مانند مرزهاي كشورهاي اروپايي شود. در يك چنين اتحاديه اي ايران دو زبانه يا سه زبانه ابر قدرت اين اتحاديه خواهد شد. ايراني كه مي تواند نه تنها مركز زبان فارسي بلكه يكي از مراكز زبان تركي و كردي و تركمني هم بشود. در عصر حاضر فقط با فرهنگ قوي مي توان ممتاز شد. ايالات متحده آمريكا با تمام زرادخانه اش نمي تواند حرف اول و آخر را بزند ولي با همين فرهنگ هاليوود و دانشگاه هاي درجه يك و مراكز علمي و پژوهشي و هنري است كه آقايي مي كند!
(همسايه هاي عرب زبان را مخصوصا ذكر نكردم چون اعتقاد دارم كه كشش عراق و كويت و كشورهاي حوزه خليج فارس بيشتر در جهت اتحاديه هاي كشورهاي عرب زبان سير مي كند. آنان هم حق دارند كه مرز هاي مسخره را از ميان كشورهاي خود بردارند.)
حالا حكايت ماست!
اين همه درد دل هايي بود كه فردا پس فردا باز به آذربايجان برگردم. اين توضيح هاي تكراي ضروري بود. در هر حال از خوانندگان اين سطور به خاطر اين روده درازي پوزش مي خواهم!

2:16 AM