Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Sunday, December 29
چه طوفانی است امشب!
باران که نه، رگبار، شر شر می ریزد بر بام و کاشانه و برف پاک ماشین عاجز می شود از پاک کردنش. انگار سر باز ایستادن هم ندارد!
امروز پیامی داشتم از برادرم آیدین. خیلی ساده و صمیمی نوشته بود که سرانجام رفیق راه زندگیش (حیات یولداشی) را پیدا کرده و در شب کریسمس او برادرش را دعوت کرده تا با خانواده مان آشنا شوند و این رفاقت شاید به ازدواج ختم شود و ... انشاالله. به این می گویند ورود تجدد به کنه خاطره ملی. من برای آیدین و گیتا روزگار خوشی را آرزو می کنم. روزگاری که بهتر از روزگار ما باشد.
... اما
اما مطلب پیر طوس من انگار بعضی ها را خوش نیامده بود و بعضی ها را زیادی خوش آمده بود! لابد خوانندگان این سطور من را بیشتر از این ها می شناسند که نیازی به پاسخ باشد. اما به احترام همان بعضی ها باید دگر باره بنویسم که _ دوست داشتن زبان ترکی _ که من گاه سنگش را به سینه می زنم و همواره برای شناسایی اش خواهم کوشید و آرزو می کنم که سرانجام روزی یکی از زبان های رسمی کشور ایران بشود یا دست کم یکی از زبان های مورد احترام و تدریس شود نه نتها در مناطث ترک زبان بلکه در مناطق فارسی زبان هم همراه دیگر زبان های بین المللی .... یعنی اینکه مانند گذشته ایران دارای سه زبان باشد: فارس، ترکی و انگلیسی. البته در شکوفا ترین ایام تاریخ ایران ما سه زبان داشتیم: فارسی و ترکی و عربی. حالا می توانیم به جای عربی انگلیسی را انتخاب کنیم.
این خواسته یا آرزو نه به زیان زبان فارسی است و نه به زیان وحدت ملی. دوست داشتن فردوسی و زبان فارسی هم هیچ منافاتی با دوست داشتن زبان ترکی ندارد. فردوسی و حافظ و سعدی و نظامی و ... فقط از آن فارسی زبانان نیستند. کما اینکه شکسپیر و وان گوک و سزان به همه بشریت تعلق دارند. این رخت های کوچک و تنگ قبیله ای را به دور اندازیم! می توانیم فردوسی را ستایش کنیم و در عین حال از بعضی از بیت هایش خوشمان نیاید. حافط هم شعر های سست دارد و سزان هم همه کارهایش شاهکار نیست.
نکته مهم اینجاست که ایران را یک کشور فارسی زبان شیعی مذهب ( و امروزه مبتنی بر ولایت فقیه) ندانیم. ایران ایران است. با تمام زبان ها و مذاهب و نژادها و گرایش ها و .... اگر به این درجه از آزاد اندیشی رسیده اید پس من هم همسفر شما هستم و گرنه شاید راهمان در پیچ هایی از هم جدا بشود.
بعضی از دوستان برایم نوشته اند که ایران همواره حاکمان ترک زبان داشته و ... چرا آنان زبان ترکی را زبان رسمی نکردند و غیره ... شگفتا! حالا باید از بسیاری سلاطین مستبد ترک دفاع کنیم! مگر تمام کارهای آن سلاطین درست بود که این رقمش هم درست باشد؟ وانگهی آن سلاطین ترک زبان سلاطین اسلامی بوده اند تا ترک یا فارس. خطبه و سکه شان به عربی بود. با این همه زبان محاوره ارتش و دربارشان هم ترکی بود. مانند تمام ایام ایران پس از اسلام که زبان شعر و ادب فارسی بود، زبان قشون و دربار ترکی بود و زبان فلسفه و علم عربی بود. سابقه سه زبانه بودن ایران به زمان های پیش از اسلام می رسد که همیشه ایران دارای دبیره های سه گانه بود. باز هم باید متذکر بشوم که دوستان! دوست داشتن زبان مادری به معنی نفرت داشتن از زبان فارسی نیست. می توان هر دو زبان را عاشقانه دوست داشت.
فعلا تا اینجا شاید کافی باشد!

12:34 AM