Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Friday, January 3
همین الآن یک صفحه مطلب نوشتم و آنگاه رفتم که عکس روی جلد کتابم را از گوگل پیدا کنم که مطلب از بین رفت!
از رنگ تازه سایت نوشته بودم و انتقاداتی که به آن شده و گفته بودم حالا که گاه عید است شاید پر بدک نباشد اندکی شاد شد! حالا گیریم با رنگ های شاد. یک دوست خوش ذوق نوشته بود که رنگ سایت مانند مک دونالد و برگر کینگ شده و دوست دیگری رنگ ها را "جنده کش" خوانده بود و من اتفاقی آن را حذف کردم. حالا از این خواننده واقعا پوزش می خواهم! چون اصلا و ابدا موافق سانسور نیستم مگر این که واقعا به کسی یا گرایشی اهانت بشود.
دوستانی که نظر می دهند کم کم دارند به یک نظر مشترک می رسند و آن دموکراسی برای ایران است. شادمانه باید بگویم که من از این بحث ها بسیار آموختم و دغدغه های دوستان را درک کردم. تقریبا هیچ کس مخالف آزادی زبان مادری نیست. دموکراسی واقعی هم که مشارکت مردم در امور خود است و حکومت مردم بر مردم این حق را به مردم می دهد که سرنوشت خود را خود تعیین بکنند، نه یک نفر از بالا یا یک کشور دیگر. بنابراین ما در اوج اتحاد اروپا شاهد آن هستیم که بریتانیا اسکاتلند و ولز و ایرلند در کنار انگلیس پارلمان خود را دارند و نام واقعی انگلستان هم یونایتد کینگ دم UK است. اسپانیا این راه را پس از فرانکو برگزید و سویس و بلژیک سال های سال پیش.
برخی از دوستان از این هراس دارند که نکند در پی آزادی زبان مادری و خودگردانی یا خودمختاری احساسات تجزیه طلبی نضج بگیرد و همسایگان از فرصت سو استفاده کنند و غیره. البته همه ترس و بیم ها وجود دارد ولی برای مبارزه با آن بدترین روش فشار و اختناق است. فرض کنیم یک کرد عراقی با یک کرد ترکیه ای بحث می کنند. مثلا در عراق کردها روزنامه و دانشگاه و رادیو و تلویزیون کردی دارند و در ترکیه از همه ی این ها محروم هستند. در این صورت کرد عراقی دولت متبوعش را البته به ترکیه ترجیح خواهد داد.
در ستون نظر ها برخی از دوستان برای اثبات نظر خود تا 8 هزار سال پیش هم پیش رفتند. به نظر من اصلا مهم نیست که در چند هزار سال پیش آیا ایران آریایی بود یا سامی. بعدها با اعراب قاطی شد یا با یونانیان و ترکان. البته همه ی این ها برای تاریخ نگاران و باستان شناسان مهم است. برای مردم هم مهم است که این نکات را بدانند ولی در امور اجتماعی و آزادی شهروندی اهمیت ندارد که بهاییان چرا بهایی شدند یا یهودیان و زردشتیان چرا یهودی و زردشتی ماندند و مسلمان نشدند. موضوع مهم اینجاست که بهایی و مسلمان و زردشتی و یهودی و پیروان دیگر ادیان و حتی کسانی که به هیچ دین و آیینی اعتقاد ندارند، باید دارای حقوق مساوی و برابر باشند. یعنی مذهب در حوزه خصوصی افراد باشد.
اما یک نکته مهم را هم باید اینجا یاد آوری کنم:
چند روز پیش بیتی نوشته بودم که به اشتباه گمان می کردم از فردوسی است و آن را مشمئز کننده توصیف کرده بودم. آن بیت این بود:
چو ایران نباشد تن من مباد / به دین بوم و بر زنده یک تن مباد!
یکی از دوستان تذکر داد که این شعر را فردوسی نگفته بلکه شاعری در دوران رضا شاه به سبک فردوسی این بیت را صادر کرده است. بیت فردوسی در داستان رستم و سهراب که از زبان رستم نقل می شود این چنین است:
نباشد به ایران، تن من مباد/ چنین دارم از موبد پاک یاد
این را رستم در جنگ با سهراب که نمی داند پسر اوست بر زبان می آورد. در این اسطوره رستم نماد ایران است و سهراب نماد توران. و البته می دانیم که مادر سهراب تورانی بود و ....
از این دوست سپاسگزارم.
... و از همه ی شما عزیزان!
2:45 AM