Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Monday, January 6
دوستان عزیزم،
حقیقت اش را بخواهید من اندکی سرگیجه گرفته ام. مدام می نشینم و حرف های شما را می خوانم. می بينم که چقدر نیاز به حرف زدن داریم! ما از قافله تمدن و تجدد بسیار عقب مانده ایم. این مسایل برای کشورهای دموکراتیک سال هاست که حل شده اند. در کشورهای اروپایی صحبت از محیط زیست است و شبیه سازی انسان ها، صحبت از حقوق مساوی همجنس گرایان تا حد ازدواج و البته یکسان کردن ارز و گسترش مرزهای اروپا و پذیرفتن کشورهای دیگر به شرط این که حقوق اقلیت ها محترم شمرده شود و حکم اعدام لغو شود و شکنجه متوقف شود و زندانی سیاسی اصلا وجود نداشته باشد و ده ها شرط انسانی دیگر. اما ما هنوز اندر خم مسایل قومی هستیم! هنگامی که در کشورهای اروپایی تمام مقدسات و ارباب کلیسا را مورد پرسش قرار می دادند ما داشتیم دگر اندیشان را شمع آجین می کردیم. حالا هم که قطار تمدن با شتاب بسیاری رو به جلو می رود ما داریم از قطار تجدد دور می مانیم و مدام فاصله مان از دنیای مدرن بیشتر می شود.
منظور از نوشتن نگاهی دیگر به 21 آذر واقعا نگاه دیگری بود که اندکی با چیزهايی که در طي این سال ها شنیده یا خوانده بودیم تفاوت داشته باشد و نگاهی باشد تر و تازه. نه نگاه شیفتگان فرقه دموکرات باشد و نه نگاه شاهانه یا شاه پرستانه که هر یک تاریخ را به میل خود نوشته یا گفته اند. اما متاسفانه یا خوشبختانه بحث به مسایل قومی و ملی کشیده شد که شاید هم ضروری بود یا هست.
واقعیتش را بخواهید شخص من سال هاست که از این مسایل عبور کرده کرده ام. یک بار قبلا نوشتم که من خود را یک ایرانی ترک زبان می دانم و تلاش می کنم که زبان و هویت من در کشور زادگاهم پذیرفته شود. همین! در آمریکا هم خود را یک ایرانی تبار می دانم که برای حقوق ایرانیان (اگر تضییق بشود) تلاش می کنم. حتی با این که شخص مذهبی نیستم از حقوق مسلمانان در آمریکا دفاع می کنم و در ایران خودمان سعی می کنم که از حقوق بهاییان و یهودیان و دیگر اقلیت های مذهبی دفاع کنم. البته دفاع من یا من نوعی شاید یک امضاء باشد زیر نامه ای یا ارسال ای میلی به مقامات ذیربط!
نیز به عنوان یک شهروند و یک انسان اندیشمند از فردوسی و بزرگ تر از او هم انتقاد می کنم! ضمن آن که هنرش را در سرودن شاهنامه می ستایم. اتفاقا موقعی که شاملو آن سخنرانی مشهور را در دانشگاه برکلی آمریکا ایراد کرد، من همراهش بودم. یعنی آیدا و شاملو را هم من به دانشگاه بردمشان و هم من از دانشگاه پس از سخنرانی به محل اقامتش آوردمشان. در تمام طول راه، بخصوص پس از سخنرانی با ایشان بحث می کردم و انتقاد می کردم که چرا این چنین به فردوسی تاخت. او می گفت که باید بت شکنی کنم و حتی فردوسی ها را زیر سئوال ببريیم. نفس قضیه شک کردن هست که زیر بنای اندیشه مدرن است. بیچاره شاملو چوب زیادی از این بابت خورد! اما انگار بت پرستی در ذهن و روان ما ریشه های قوی دارد. طرفه این که من در مقاله چند روز قبل دچار اشتباه شدم و بیتی را که از آن فردوسی نبود به فردوسی نسبت دادم و هیچ یک از این دوستان "فردوسی پرست" هم متوجه نشدند. بگمانم اغلب ما ها فردوسی را شنیده ایم و نخوانده ایم. یعنی بیشتر ما ها انسان های شفاهی هستیم نه انسان های کتبی! داستان هایی از نقال قهوه خانه یا درویش سر گذر می شنویم و به خودمان زحمت نمی دهیم که مطالعه کنیم. تیراژ پایین کتاب در ایران واقعا شرم آور است. گویا یک ایرانی در سال فقط دو دقیقه مطالعه می کند. تازه این آمار دو برابر شده است چون سه چهار سال پیش هر ایرانی به طور متوسط فقط یک دقیقه در سال مطالعه می کرد.
این سخنان را برای این می نویسم که به خود بیاییم و بدانیم که جایگاه ما در جهان امروز کجاست و کجا می توانست باشد. من و شما که حد اکثر سیصد _ چهارصد نفر هستیم و این سطور می خوانیم یا می نویسیم به نوعی فرهیخته هستیم. هم بابا یادگار و هم همدانلی و غ ش و کامران و علی بیگلو و شبح و دیگر عزیزان.
من به همه ی شما از عقیده و مرامی احترام قایلم و به احترام تان کلاه از سر بر می دارم!
12:46 AM