Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Wednesday, January 8
علی آقا واحد

یادش بخیر، ما در سراب جگرکی ای داشتیم که به واحد مشهور بود. صاحب دکه و مغازه نبود. در پیاده رویی در خیابان شوراخانا نزدیک آرایشگاه سلمان منقلی روی زمین می گذاشت و بساطی پهن می کرد و جگرهای خونین و دل و قلوه و روده را به سیخ می کشید و همانجا روی منقل کباب می کرد و به مشتریان می فروخت. مشتریانش دور منقلش حلقه می زدند و چمباته روی زمین می نشستند تا هم از آتش منقل واحد گرم بشوند و هم شعر های واحد را از زبان جگرکی سوخته دل شهر ما بشنوند. می گفتند "آلوده" است. آلوده در زبان ترکی به معنی عاشق است. هرگز نفهمیدم عشقش پسر بود یا دختر. چون معولا آلوده به معنی عاشق پسر به کار می رود. در هر حال واحد همیشه از واحد غزل می خواند و دو دونگی هم صدا داشت. من از همان بچگی عاشق غزل های واحد شدم و شاید " واحدی گوشهء میخانه ده دفن ایله دیلر!" از نخستین اشعاری بود که ازبر کردم. بعدها که دیوانش را به دست آوردم عشق ها کردم.:
زلفینده نه لازم، گوزه لیم شانه دولانسین
قویما او حرمخانه نی بیگانه دولانیسن!...
...
ساقی! دولانیم باشینا، می جامینی گزدیر،
سرمست اولوم، باشیما میخانه دولانسین.
ترجمه:
( در زلف تو چه لازم، زیباروی من که شانه بچرخد
مگذار که در آن حریم، بیگانه بچرخد!
...
ساقی! دورت بگردم، جام می را به گردش آر!
تا چنان مست شوم که دور سرم میخانه بچرخد)
بعدها که شیفته حافظ و خیام شدم دیدم این علی آقا واحد ما آمیزه ای است از این دو شاعر بزرگ.
سایت آذربایجانی صدای آمریکا غزل بسیار زیبایی را از این شاعر شوریده درج کرده که مطلع آن چنین است:
فلک بوکوب بئلیمی انتقام آلیر مندن،
عدونی گور! که بو حالت له کام آلیر مندن!
(فلک خمانده کمرم را انتقام می گیرد از من
عدو را ببین که در این حالت چه سان کام می گیرد از من!....
...
بقیه اش را در آن سایت بخوانید!
...

12:35 AM