Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Tuesday, January 14
حبیب عسگر اولادی مسلمان و من!
سال ها پیش که در پاریس بودم جوان جاه طلبی از طرف همین عسگر اولادی مسلمان و آیت الله آذری قمی آمده بودند تا کارخانه شیر پاستوریزه بخرند و من هم ناگهان شده بودم مترجم این آقایان! آقای آذری قمی را هم زیارت کردم که الحق خوش تیپ بود! و البته من به به خوش تیپی اشخاص بیشتر اهمیت می دهم تا به مکتبی بودنشان! دو سه هفته گشت در پاریس و اندکی گفت و گو و مباحثه انگار کارگر شد و آقا به تهران یا قم که بازگشت ولایت فقیه را به نقد کشید! و آخر و عاقبتش را نیز شاهد بودیم.
اما فرستاده عسگر اولادی مسلمان می با دیگران می خورد و سلام را به ما می داد! شاید هم چاخان می کرد. بارها قرار شد که حاجی را آقا را خدمت ما بیاورد که نیاورد ( این تکه باید به اصفهانی خوانده شود!) خوش بر و رو بود و مرا به یاد جوانی های آلن دلون می انداخت. به خاطر این هم چند فیلم قدیمی آلن دلون را هم تماشا کردیم. می گفت حاجی آقا از همه مدرن ترند! و مدرن تر یعنی اینکه راحت می توانند دوساعت تمام فیلم پورنو تماشا کنند و جنب نخورند! این آقای خوش تیپ همه چیزش معرکه بود جز اعتیادش به تریاک که کم مانده بود ما را هم آلوده کند. از فرش فروشان شاهی و بختیاری می خرید چون به صداقت شان اعتماد داشت. می رفتیم به اطراف میدان رپوبلیک و چلو کباب حافظ می خوردیم و او با ده دقیقه غیب می شد و ناگهان با یک لول بر می گشت. بالاخره هم نفهیدم که عسگراولادی مسلمان یا نا مسلمان در این خط ها بود یا نبود یا این نوچه چاخان می کرد! اگر کسی خبر دارد بنویسد تا من از آقای عسگر اولادی مسلمان پوزش بخواهم !
1:24 AM