Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Sunday, January 12
این روزها کتاب جالبی می خوانم: بحران آذربایجان، خاطرات آیت الله میرزا عبدالله مجتهدی
این کتاب خاطرات این روحانی خوش ذوق است که در ایام "حکومت ملی" در تبریز زندگی می کرد و خاطرات روزانه اش را می نوشت. کتاب اخیرا در ایران چاپ شده و به نظر من بسیار ارزشمند است. مجتهدی با آن که مخالف پیشه وری و فرقه دموکرات است و علایق مذهبی و مالکانه ای دارد، اما خیلی منصفانه قضاوت می کند. نکتهء جالب اینجاست که مجتهدی هم انگلیسی را بسیار خوب بلد است و هم فرانسه را و البته عربی و فارسی را. اشراف او به ادبیات و سیاست هم در جای جای کتاب آشکار است. مجتهدی سه شنبه ها با جمعی از اهل فضل دوره دارد که فارغ از مسایل مذهبی و سیاسی به شعر و ادب می پردازد. این دوره ها در ایام حکومت ملی هم ادامه پیدا می کند و البته در این دوره اندکی رنگ و بوی ترکی به خود می گیرد. بخشی از یادداشت 18 دی 1324 او را در رابطه با همین نکته اینجا می آورم:
" .... امروز در این مجلس که در منزل آقای فروغ (رئیس بانک ملی تبریز در ایام پیشه وری) منعقد شد، مهدی مجتهدی یک قطعه شعر به زبان ترکی آذربایجانی گفته بود، خواند، بد نبود. آقای فروغ شعر (بیت) آخر آن را خیلی پسندیدند. این طور که کارها پیش می رود، برای ما ها لازم است که برای تطبیق نمودن خودمان بر اوضاع در ترکی هم هم قدری کار بکنیم و اگر حقیقتا ترکی آذربایجانی خود را معمول بکنند نه ترکی قفقازی، تهیه نمودن آن زبان برای استعمال کتبی و تطبیق نوشته بر آن خیلی آسان است. تدریس زبان مادری در درجه اول کار را بر بچه های کلاس ابتدایی و شاگردان کلاس آسان می کند؛ چون با تفکیک تعلیم خواندن و نوشتن از تعلیم زبان غیر مادری زحمت درس خوان ها عوض دو تا یکی می شود و به نصف تقلیل می یابد."
...
این درد را تمام دانش آموزان و معلمان داشته اند که در بدو ورود به مدرسه از همان کلاس اول باید دو کار را توامان انجام می دادند. یعنی هم می بایست یک زبان غیر مادری بیاموزند و هم سواد خواندن و نوشتن را. این کار برای بچه های دانش آموز در سنین کودکی آن هم در مدارسی که هیچ گونه از اصول تعلیم و تربیت و آموزش به شیوه های مدرن آشنایی ندارند، بسیار مشکل است. در نتیجه میزان "گریز از مدرسه" در روستاهای آذربایجانی بسیار بالاست و در حد بلوچستان است. از آل گرفته تا صمد بهرنگی و براهنی و صد ها معلم و سواد آموز آذربایجانی از این مسایل گفته و نوشته اند. حالا هم از زبان یک روحانی می خوانیم.
برای ساختن ایرانی آباد و مرفه باید به دردها پرداخت و از شعار دادن پرهیز کرد! درد من هم همین است.
12:43 AM