Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Wednesday, March 12
خطرات خاطرات تاريخی!
در پی نامه تفکر بر انگيز بالتازار یادداشت کوتاهی برایش نوشتم و او هم پاسخ انديشمندانه ی ديگری برايم نوشت که دلم می خواهد شما هم بخوانيد. چرا که بالتازار دست روی نقطه ی حساسی گذاشته که شايد سرنوشت تاريخی ما در همين گره کور شده است!

دوست خوب و نازنین،
با سلام های فراوان، نامه ات بسیار خوب و البته دردناک بود! یکی از دوستان که مقالاتش را حتما در ایران امروز خوانده ای، یادداشتی شبیه نامه تو را برایم ارسال کرده بود. گفته می شود که در صورت بروز جنگ ده هزار نفر غیر نظامی کشته خواهد شد. شاید جمع تلفات انسانی جنگ احتمالی به هفتاد هزار نفر برسد. امروزه هرسال پنج هزار کودک عراقی از بی دارویی و کم غذایی کشته می شوند. ... خلاصه به نظر می رسد که این غده سرطانی صدام با یک چاقوی تیز جراحی برداشته شود و گره کور مردم بیچاره عراق و منطقه نیز به نوعی باز شود.
من هم همین احساس دوگانه شرم و امید را دارم. در مقابل دوستان امریکایی از سیاست های جورج بوش سخت انتقاد می کنم اما چون به خلوت می روم همان احساس نفرت از صدام و نظام های آن چنینی مرا فرا می گیرد و بدم نمی آید که این غده با چاقوی آمریکایی برداشته شود!
ای کاش خودش برود یا یکی از نزدیکانش با گلوله ای کارش را بسازد. من که دعا می کنم!!

... و اينک پاسخ بالتازار عزيز:

من فکر میکنم مردم ما، مردم عراق، مردم منطقه ما قربانیان نه جنگ قدرت یا جنگ ثروت (نفت؟) که جنگ تاریخ و تمدن هستند. شاید داعیه گفتگوی تمدنهای خاتمی هم از این نگاه قابل بررسی باشد. من فکر میکنم فشار اجتماعی ناشی از هزاران سال سابقه تاریخی (میراث هزاران ساله فرهنگی) به نحوی بر نحوه رفتار مردم ما و سران مردم ما و نحوه تنظیم روابط حاکمان با عامه مردم ما تاثیر میگذارد. من نه روانشناس هستم و نه در حوزه رفتارشناسی اجتماعی تبحری دارم ولی مطمئن هستم اگر کسی طی یک فرایند تجربی آدمهایی که "میراث تاریخی" دارند را با آدمهایی که "میراث تاریخی" ندارند، از نظر رفتار اجتماعی مقایسه کند به نتایج جالب توجهی میرسد.
من معتقدم رفتار آدمهای قرن ما (و قرنهای مابعد ما) نه تنها فرایند کنشها و واکنشهای همزمان با پیرامونشان که تاحدی نیز منبعث از انگیزشهایی است در طول تاریخ با تاروپود نژاد و "جنس" ما تنیده شده است. من حتی مطمئن هستم با بررسی ژنوم آدمهایی مثل ما و مطابقت آن با "دیگران" شاید بتوانیم ژنهای مسئول یک همچون رفتارهایی که در طول تاریخ ایجاد و انتخاب و پابرجا شده اند بیابیم.
من فکر میکنم ما خاورمیانه ایها آمادگی روانی به دوش کشیدن باری که تاریخ بر دوشمان گذاشته است را نداریم. من فکر میکنیم بی سوادی مردم ما نسبت به تاریخ فرهنگیشان باعث تعبیر نادرست و ناخودآکاه انگیزشهای ناشی از آنها میشود. من فکر میکنم مسئول اغلب این جنگهای منطقه ما "ناخودآگاههایی" به بزرگی چندین ده قرن و خود آگاههایی به بزرگی چهل و پنجاه سال (سن متوسط تصمیم گیرندگان اجتماعی) است.
من فکر میکنم نسل ما زیر فشار ناشی از عدم توانایی درک و تفسیر ناخوداگاه بزرگ تاریخی خود، زیر بار عدم توانایی برقراری ارتباط با این ناخودآگاه و جابجا کردن آن از ناخودآگاه به خود آگاه (که بینش و قدرت بررسی بیشتری به ما میدهد) دارد خورد میشود. من فکر میکنم این شاید دلیل از بین رفتن تمدنهای گذشته باشد؟ شاید این محدودیت ساختار ذهنی و بدنی انسانهاست که نمیتوانند بیش از یک مقدار خاص "خاطره"تاریخی" را از نسلهای گذشته به ارث ببرند و در نهایت از یک آستانه فرضی به بعد این "دوز بالا" باعث مسمومیت آدمها میشود؟
اما چرا من اینها را میگویم؟ برای اینکه میترسم جراحی این آدم (صدام)، مثل جراحی یک غده بزرگ سرطانی باشد. دکترها میگویند غده های سرطانی را اغلب با جراحی میشود کند و دور انداخت ولی خود سرطان را نمیشود. سرطان از حدی که گذشت همه جا و همه زمان هست. در واقع غده های سرطانی باهم رقابت هم میکنند. بزرگترینشان را که بکنی، کوچکترها جای رشد پیدا میکنند. سرطان هم جالب است که در آدمهای پیر بیشتر است و سخت تر میشود درمانش کرد...من راستش چشمم آب نمیخورد! با این تئوری اثبات نشده من، در منطقه خاورمیانه هرجا که بروی آسمان همین رنگ است (یا هروقت که بروی!) ...
آیا در یک چرخه طبیعی جنگ و خشونت ما خاورمیانه ای ها از بین خواهیم رفت تا قومی دیگر که از تخم و ترکه مستقیم ما نیستند ویرانه ها بجا مانده از ما را، با طیب خاطر از یاد ببرند؟


بالتازار معمولی





3:15 AM