Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Saturday, March 22
مقاله اوريانا فالاچی پيرامون جنگ
چند روز قبل نوشتم که از ارويانا فالاچی روزنامه نگار مشهور و برجسته مطلی خواندم پيرامون جنگ. دست به ترجمه اش زدم که ديدم روزنامه نگار خوب ما علی محمد طباطبائی آن را ترجمه کرده و در سايت ايران امروز منتشر کرده است. سپاس از طباطبائی عزيز.
امروز پس از ساعت ها تلاش به سراب زنگ زدم و با مادرم صحبت کردم. تلفن های سراب ناگهان هفت رقمی شده است! يعنی عدد 222 به اول شماره تلفن ها اضافه شده است! با برادرها و مادرم از جنگ هم سخن گفتيم. رسانه های جمهوری اسلامی این جنگ را جنگ سلطه نام گذاشته اند و بفهمی نفهمی در کنار صدام ايستاده اند. از سلطه و جنايات آمريکا می گويند و البته يک کلمه هم از آينده عراق که احتمال دارد نظامی داشته باشد دموکراتيک و مردم سالار، نمی گويند.
من در ايام جنگ ایران و عراق در ایران بودم و حتی نامم را برای رفتن به جبهه ثبت کرده بودم. البته نه داوطلبانه! چون منقضی خدمت سال 56 بودم و بايد ثبت نام می کرديم. چند ماه منتظر احضار بودم که نشدم. دوستم که به جبهه های جنگ در دهلران اعزام شده بود، داستان ها تعريف می کرد. از جمله این که آقای خلخالی به برخی از پاسداران برگ حکم اعدام داده بود که جای اعدامی بخت برگشته در آن خالی بود. برگه ای به این صورت:
بسمه ای تعالی
غير نظامی ...... فرزند .... دارای شماره شناسنامه ..... به جرم حمل مواد مخدر به اعدام محکوم می شود. حکم اعدام نامبرده بلافاصله قابل اجرا است.
دوست من احمد رضوی - یادش بخیر! - یکی از این برگه ها را به دست آورده بود و چند کپی هم تهيه کرده بودم و گاهی محض شوخی نام رفقا در آن پر می کرد و مزاح می نمود! يکی دوبار هم مرا به اعدام محکوم کرد! گاهی از رفتار ايرانيان با اسرای عراقی تعريف می کرد که عرق شرم به تن آدم می نشست!
البته از بی رحمی عراقيان نيز با اسرای ايرانی داستان های وحشتناکی می دانيم.
برادرم ايرج نيز که در اواخر ايام جنگ خدمت وظیفه می کرد قتل عام حلبچه را به چشم ديده بود. روح و روانش هنوز که هنوز است جريحه دار شده است. از صحبت های دوستان و اهل بيت دريافتم که مردم ايران در ته خوشحال اند که صدام رفتنی است و رژیم ديکتاتوری عراق به زباله دانی خواهد رفت. حتی در اين امر فرج هم می بينند! اما در نهايت به درستی با مردم عراق احساس همدردی می کنند.
5:15 AM