Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Tuesday, April 15
از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست!
چند هفته است که با ديوان و ددان صدام و صدام ها مشغولم! در این چند هفته چند تا مقاله و يادداشت نوشته ام. اغلب از سر خشم! چرا که کسانی مانند صدام همواره برايم مشمئز کننده بوده اند. در عراق نبوده ام اما در کشور "برادر" سوريه بوده ام که چگونه مردم از سايه شان نيز می ترسند. تمام تاکسی ها و تاکسی بارها و کاميون های سوريه تصوير يا حمايلی را از رهبر کبير سوريه حمل می کردند. ده روز آنجا بودم یک کلمه حرف يا حتی لطيفه ی بودار نشنيدم. مردم دلمرده بودند و چشم های شان بی حالت. نه لبخندی و نه تبسمی! تمام تصاوير مردم عراق هم در ايام صدام همين گونه بود. خيل مردم با تصاوير صدام و شعارهای دولتی برابر دوربين تلویزون ظاهر می شدند و هورا می کشيدند و زنده باد و مرده باد می گفتند و آنگاه راهشان می کشيدند و می رفتند. با نگاه هايی خالی و بی حالت!
اما صدام که سرنگون شد ناگهان همان مردم يک پارچه شور و هيجان شدند و نگاه های شان حالت يافتند. و اين در حالی بود که تمام امت عرب عزا گرفته بودند و "تجاوز" اجنبی و بيگانه را به يک کشور عربی بر نمی تافتند. شبکه الجزيره هم آتش بيار معرکه شده بود. اما مردم عراق نفرت شان را از ديکتاتور نشان دادند و لبخندهای قديمی شان را باز يافتند.
مردم عراق نشان دادند که سرباز آمريکايی را به مامور امنيت یا مخابرات صدام ترجيح می دهند. آنان می دانند که سرباز آمريکايی زندان نمی کند و شکنجه نمی دهد و ... اما سازمان جهنمی امنيت ناخن می کشد و شلاق می زند و تجاوز می کند و می کشد.
همين امروز صحنه ی زيبايی ديدم در ناصريه، که هزاران نفر شيعه عليه نشست انتخابات حکومت موقت به خيابان ها آمدند و عليه صدام و حتی عليه آمريکا شعار دادند. امری که در دوران حکومت صدام از محالات بود.
البته دو سه روز پيش هم صحنه های غم انگيز و تکان دهنده ای از غارت و چپاول ديدم که متاسفانه فقط اراذل و اوباش نبودند. مردم عراق هم بودند که غارت می کردند. بنابراين آشکار می شود که مردم در زير حکومت های استبدادی و توتاليتر تا چه حد خوی انسانی خود را از دست می دهند. امروز يکی از دوستان آمريکايی طعنه می زد که مگر مسلمانان مخالف غارت و چپاول و دزدی نيستند؟ چرا مردم عراق اين چنين موزه ملی و کتابخانه ی ملی و مغازه های مردم را غارت کرد؟ من در مقابل مثال انقلاب ايران را بازگو کردم که مردم يک دل و يک زبان بودند و اصلا و ابدا این چنين اتفاقاتی رخ نداد. در جريان انقلاب ايران مردم از ديو و دد ملول بودند و انسان شده بودند.
احسان نراقی در کتاب از قصر تا زندان نوشته است که در اوايل انقلاب کمتر پاسداری حاضر می شد که حکم اعدام را اجرا کند. اما چند ماه بعد همان پاسداران برای کشتن و زدن تير خلاص نذر و دعا می کردند که اين افتخار نصيب شان بشود!
***
آب در خوابگه مورچگان ريخته ايم!
از آغاز ماجرای عراق برخی از نويسندگان و انديشمندان درون و برون ايران به اين معضل با ديدی متفاوت نگريستند و پيرامونش بحث و گفت و گو کردند. اينان _ که بنده هم جزوشان هستم _ فروپاشی نظام توتاليتر و استبدادی صدام حسين را در عصر مدرنيته و در رابطه با چرخش جديد تاريخ پس از يازدهم سپتامبر بازتاب دادند و جهان را از منظر تازه نگاه کردند. اما در مقابل، بيشتر نويسندگان که هنوز بند نافشان را با چپ ارتجاعی و ارتجاع مذهبی نبريده اند، باز هم جهان را معاصر و تضادهايش را با همان متر و معيارهای سه - چهار دهه پيش اندازه گرفتند و شروع کردند به توپيدن به امپرياليسم و و کارنامه ی "ننگين" اش در ويتنام و ماجرای 28 مرداد و گواتمالا و شيلی و غيره ..... و وقايع عراق را هم دنباله ی همان جريانات پنداشتند و قلمفرسايی کردند و بنا به نوشته دوست انديشمند ناديده ام محسن حيدريان "کربلايی" انديشدند و به صحرای کربلا زدند.
آقای حيدريان در اين باب و در پاسخ يکی از اهالی چپ سنتی مطلبی نوشته که بسیار روشنگرانه است و خواندن دارد! اين مطلب را اينجا بخوانيد!

11:48 PM