Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Monday, May 5
يادداشتی برای مسعود بهنود:
مسعود بهنود نويسنده ای است که قلمش به درد عشق و زهر هجر آغشته است و واژه هايش بوی خوش آشنايی می دهد. مسعود در مقاله ای زير نام "بايد گفت!" نکته ی بسيار مهمی را در ميان گذاشته است که خواندن دارد. يادداشتی برايش نوشتم و در سايتش گذاشتم. يادداشت کوتاه من چنين بود:
مسعود عزیز،
امروز با مادرم صحبت می کردم. می گفت نکند یهو هوس آمدن به کله ات بزند! وضع خراب است. می گفت هفته ی پیش در سراب برف آمد و تمام شکوفه های بهاری یخ بستند. می گفت زندگی ما هم مانند هوا شده است! دیروز رنج نامهء نبوی را در سایتم گذاشتم. انگار داریم دوران وحشتناک و سیاهی را می گذرانیم. به ذهنم رسید حالا که اهالی قلم را در عصر انفجار اطلاعات به میخ می کشند بیائیم و هر ماه را به نام یکی از نویسندگان نام گذاری بکنيم و مقاله هامان را با نامش امضاء کنيم. شايد با قديمی ترين زندانيان آغاز کنيم.
...
ديروز نيز داشتم با يکی از دوستان صحبت می کردم که قرار بود هفته ی پيش به ايران برود. سفرش را لغو کرده بود و خوشحال بود که نرفته است. اين دوست دست به قلم من يک بار سر و کارش با وزارت اطلاعات افتاده بود. اما پس از آن بارها به ايران سفر کرده بود. ولی اين بار او را ترس و وحشت فرا گرفته بود. می گفت که در حال حاضر وزارت اطلاعات تقريبا هيچ کاره است و ادامه دهندگان راه سعيد امامی ها و آمران قتل های زنجيره ای، اداره ای را راه انداخته اند به نام "اماکن". اين دم و دستگاه قديمی ايام شاه که روزگاری به کار فحشا و ميخانه ها و بارهای شبانه می پرداخت، حالا فقط به کار نويسندگان و هنرمندان می پردازد و می خواهد از هر هنرمند و نويسنده ای پرونده ای تهیه بکند و هم چنان که بهنود هم اشاره کرده، بيشتر هم و کوشش این مرکز ربط دادن نويسندگان به جرايمی از قبيل زنا و مشروب خواری و مواد مخدر و ... است. "اماکنی" ها با اين کار هم نويسنده و شاعر و هنرمندان کشورمان تحقير می کنند و هم مدارک و اسنادی برای ارعاب بيشتر نزد خود نگاه می دارند تا هنرمند بيچاره هميشه اين شمشير داموکلس را بالای سر خود احساس کند و حد نگاه دارد و "دست از پا خطا نکند!"
اما به قول ابن يمين شاعر:
ای دل غم جهان مخور، اين نيز بگذرد
دنيا چو هست بر گذر، اين نيز بگذرد....
12:09 AM