Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Wednesday, May 28
سميرا مخملباف و فروغ فرخزاد!
من نمی دانستم که آن اظهار نظر کوتاه من اين چنين بازتاب خواهد داشت. با سپاس از همه ی خوانندگان که نظر دادند .....
به نظر من سميرا خانم بهتر است اندکی به عشق بپردازد و برای اين کار فروغ بخواند. فروغ فرخزاد در همين سنين سميرا از عشق سخن می گفت و از بندهايی که سنت های ديرپا و کهن بر پای زنان بسته بود. بی پروا و شجاعانه می گفت:
گنه کردم، گناهی پر ز لذت/ در آغوشی که گرم و آتشين بود ...
هنگامی هم هم که به بلوغ فکری رسید، نوشت:
همه ی هستی من آيه ی تاریکی ست
که ترا
در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد ...

و درست در سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی فيلمی ساخت به نام " خانه سياه است!" او در اين فيلم، که همچنان تر و تازه می نمايد، به جذاميان پرداخت و نگاهش آن چنان انسانی بود که پس ار گذشت ساليان به دل می نشيند و انسان را به تفکر وا می دارد. من خيلی دلم می خواهد که خانم مخملباف و خوانندگان اين ستون فيلم های سيب و تخته سياه را هم زمان با "خانه سياه است" تماشا کنند و به عمق نگاه انسانی فروغ پی ببرند. فيلم فروغ با آنکه پيرامون جذاميان بی دماغ و به اصطلاح "زشت صورت" دور می زد، اما سرشار از زیبايی و عشق بود. اما دو فيلمی که من از خانم مخملباف ديده ام به حقارت انسان می پرداند و از نگاه انسانی و عشق به انسان نشان اندکی وجود دارد.
جشنواره هايی مانند کان و ونيز و مونت کارلو و اسکار و ... مکان های مناسبی اند برای عرض اندام های سياسی. حتی مارلون براندو سال ها پيش در مراسم اسکار مظلوميت سرخ پوستان را مطرح کرد و هنرمندان بسياری مظلوميت مردم کشور خود را مطرح کرده اند. خود خانم مخملباف سه سال پیش به هنگام دريافت جايزه برای فيلم تخته سياه از مبارزه ی جوانان ايرانی برای نيل به آزادی و دموکراسی سخن گفت. اما ايشان امسال به سبک مد روز و احتمالا برای جو ضد آمريکايی اروپايیان و خوش آمد زمامداران جمهوری اسلامی گفت: "قهرمان فيلم من می خواهد رئیس جمهور بشود، اما من دلم نمی خواهد رئيس جمهور بشوم. چرا که مشهور ترين رئيس جمهور دنيا جورج دبليو بوش است!" اولا در ايران اسلامی خانم ها حق رئيس جمهور شدن ندارند. ثانيا سخن خانم مخملباف اهانت آشکاری بود به تمام روسای جمهور دنيا که در ميان شان انسان های برجسته ای مانند واسلاو هاول، رئيس جمهور چک و رئيس جمهور مجارستان و رئيس جمهور آلمان و رئيس جمهور برزيل و .... وجود دارند. وانگهی جز سه چهار رئيس جمهور مادام العمر و موروثی بيشتر روسای جمهور دنيا با رای مردم انتخاب می شوند و اغلب شان هم سعی می کنند که به مردم شان وفادار بمانند. طرفه اين که فقط در کشور ما رئیس جمهور "بی اختيار" وجود دارد!
سميرا مخملباف هنوز خيلی جوان است و شايد سال ها بعد قدر سخنان امروز بنده را به عنوان يک برادر بزرگ ارج بنهد. طنين کف زدن های تماشاگران جشنواره زود فرو می نشيند، اما به قول فروغ "تنها صداست که می ماند!"
1:27 AM