Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Wednesday, May 7
عرب ها و بربرها!
امروز در راديو ملی همگانی NPR برنامه ای شنيدم که سخت حيرت کردم. گزارشگر راديو با روشنفکران عرب در سوريه و اردن صحبت می کرد. اغلب آنان که نويسنده و شاعر و روشنفکر بودند، حمله ی آمريکا به عراق را با اشغال سرزمين های فلسطينی توسط اسرائيل مقايسه می کردند و خود را فريب خورده و تجاوز شده می خواندند. جز يک جوان دانشجو هيچ يک از اين روشنفکران از "بربر" های عرب که خون مردم را در شيشه می کنند و می گيرند و شکنجه می دهند و می کشند، سخنی نگفت. يکی می گفت پس از این حمله و اشغال عراق من برای خوابيدن بايد هفت - هشت قرص خواب بخورم و آن ديگری می گفت که ديگر اخبار روزنامه ها را نمی خوانم و فقط جدول شان را حل می کنم! چون خبرها بد هستند! کسی از جنايات و دزدی ها و قساوت صدام و پسرانش سخن نگفت. البته از حافظ اسد، رئيس جمهور مادام العمر و وارث اش بشار هم سخنی گفته نشد! فقط و فقط يک جوان 21 ساله ی دانشجوی سوری گفت که "از ماست که بر ماست!" "ما با اين رهبران استحقاق بيشتر از این را نداریم و روزی بايد اين حقيقت تلخ را بپذيریم!"
حرف های اين جوان رنگ و بوی جوانان ميهن مرا داشت که 6 سال پيش به این باور رسيدند و خواستار جامعه مدنی شدند.
من نمی دانم يک شهروند عرب چگونه صدام را به جی گارنر ترجيح می دهد. دست کم می توان به جی گارنر گفت يانکی گو هوم! ولی صدام و پسرانش جناياتی کرده اند که در جهان کم سابقه بود! يک چشمه اش را از قول مجله ونيتی فیر آوردم و چشمه ی ديگرش را يک ديپلمات سابق ايرانی در بغداد برايم تعريف کرد:
حدود سال 1977 که کشورهای عربی هر کدام می خواست با ديگری متحد و ادغام بشود و یک فدراسيون بزرگ عربی تشکيل دهند، صدام هم می خواست با اسد يکی بشود! قرار بود که دو شاخه ی حزب بعث به هم بپيوندند و اسد هم به ديدار صدام بيايد و تشکيل کشور واحد سوریه و عراق را اعلام نمايند. اما چند روز مانده به سفر حافظ اسد مامورين امنيت صدام کشف کردند که در بين بعثی های عراقی یک شاخه ی هواخواه بعث سوری درست شده است و به هنگام ادغام قرار است به سود سوریه رای بدهند. صدام به تمهيدی تمام آنان را - که سفير و کاردار و نظامی و وزير و وکيل بودند - به بغداد فرا خواند تا در جشن بزرگ حزب بعث به مناسبت ادغام شرکت کنند. آنگاه خودش اسامی نفرات خائن را خواند و همانجا حکم دستگيری شان را صادر کرد. سپس "خيانت" را بر ملا کرد و از ديگر اعضای بلند پايه حزب بعث خواست که هر کدام يک نفر از آن "خائنان" را اعدام کند. در آن شب گويا 25 نفر اعدام شدند. آن هم به دست رفقای حزبی برای آن که وفاداری شان را صدام اثبات کنند. شايد يکی دو نفری هم سر باز زدند که خود به دست ديگر رفقا اعدام شدند!
1:21 AM