Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Sunday, June 1
آنکس که نداند و نداند که نداند ...
مقامات امور خارجه ی کشور ما واقعا تحفه اند! آن يکی که دکتر اطفال بود به اندازه ی طفلی هم سياست نمی دانست. مانند صدام برای خود يک دوجين کلون (مشابه) درست کرده بود که با همان مد کت و شلوار و پيراهن يخه آخوندی در گوشه و کنار دنيا جولان می دادند و تنها افتخارشان آن بود که کشورهای کوچکی مانند بورکينافاسو کشف می کردند و با پول نفت کشوری به هواخواهان و عاشقان کشور ولايی می افزودند و مطبوعات ام القراء از احداث مساجد و تکيه هايی در قريه های بی نام و نشان کشورهای بی نام و نشان خبر می دادند که مثلا انقلاب صادر می شود. ائمه جمعه و جماعت آن مساجد و تکيه ها هم مرتب در دهه های گوناگون حضور به هم می رساندند و با ذکر چند شعار از خوان نعمت کشور بيچاره ی ما بهره مند می شدند.
اکنون يکی از آن مشابه ها، ايضا با همان ريخت و قيافه و لهجه، سکان سياست خارجی را بر عهده گرفته است و مرتب افاضات صادر می کند. آخرين آن ها مربوط به حضور افراد القاعده در ايران بود. آمريکا از همان آغاز کار ايران را متهم می کرد که به اعضای القاعده پناه می دهد. در جريان فروپاشی نظام بعثی در عراق، هنگامی که رهبران وارداتی شيعه در عراق عَلَم "حکومت اسلامی عراق" را برافراشتند، آمريکا به اتهامات خود علیه جمهوری اسلامی شدت بخشيد و اين حضرات به جای اين در اين اوضاع و احوال حساس منافع ملی را در نظر بگيرند شروع کردند به بازی "کی بود، کی بود، من نبودم!" نخست از بيخ منکر قضيه شدند که " اصلا ما پيش از آن که آمريکا علیه القاعده و طالبان وارد کارزار بشود، مخالف آن جماعت بوديم و کسی را از آن جماعت به کشور خود راه نداديم." آمريکا چند مدرک رو کرد. آقای خرازی فرمود " البته اگر کسانی هم به ايران وارد شدند ما فورا دستگيرشان کرده و به کشور متبوع شان تحويل داديم." در اين ميان چند نفر از القاعده ای ها در ايتاليا دستگير شدند و تلفن های همراه آنان نشان دهنده ی آن بود که مرتب با کشوری با کد 98 تماس داشته اند. و کد 98 البته کد تلفن کشور ما ايران است. آقای رمضان زاده، سخنگوی دولت به ميدان آمد و گفت " کشور ايران کشور بزرگی است و ما نمی توانيم تمام سوراخ سنبه هايش را کنترل کنيم. اگر کسی از اعضای القاعده از مرزهای طولانی ايران وارد کشور بشود، ما از کجا بفهمیم که طرف از اعضای القاعده است؟" آمريکايی ها گفتند که از کجا بفهمند. آقای خرازی دوباره به ميدان آمد و گفت ما چند نفری را دستگير کرده ایم که شايد عضو القاعده باشند. حالا این کی هست؟ موقعی که انفجار ریاض رخ داده و 8 آمريکايی هم کشته شده و مرتب سرنخ هايی به دست می آيد. آمريکا نام و نشان مرد شماره 3 القاعده را به نام سيف العدل منتشر کرد و گفت که در ايران به سر می برد. سرانجام وزير امور خارجه - که روزگاری روزنامه ی طنز آهنگر وزير خوارج می خواندش- باز به ميدان آمد و اظهار داشت که "ما 500 نفری از اعضای القاعده را دستگير کرده ايم، ولی به نظر نمی رسد از اعضای بلند پايه ی آن سازمان باشند!"
حالا بايد اين داستان دنباله دار و موش و گربه وار را دنبال کنيم تا ببينیم به کجا می رسد. مسعود بهنود علت اين همه دستپاچگی را "ترس از آمريکا" می داند و من اضافه می کنم که حقيقت نمی تواند پنهان بماند!
1:56 AM