Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Monday, July 7
بعد از ظهر يک روز تابستان
بعد از ظهر امروز، برادر دوست خوبم را به خاک سپرديم. فريد لقايی برادر دوست خوبم فواد لقايی که جوان مرگ شد. در سی و چند سالگی اسیر تومور مغزی شد و خيلی سريع پر زد و پرواز کرد و رفت و اين جهان خاکی را ترک کرد.
هوا ابری بود و در چله ی تابستان مه بود و ذره های ريز شبنم که گونه ها را تر می کرد. گاهی قطره اشکی هم می سرید روی گونه و ديگر سراسر مه بود و ذره های خنک باران يا شبنم در هوا معلق. خيل سياهپوش هم ميهنان من با کلاهچه ی کليمی بر روی گور تازه و نرم و نمناک خاک می ریختند و اشک و گل. من در چند قدمی مزاری ديگر بودم. آرامگاه مرتضی نی داود. بزرگ مرد موسيقی ايران. و نمی دانم ناله ی "مرغ سحر" از کدامين سو به گوش می رسيد و نوای ناب تار مرتضی نی داود که در غربت غريبانه مرد.
گورستان کولما در جنوب سانفرانسيسکو و در کناره ی اقيانوس آرام آرامگاه بیش از يک ميليون مرده است که بخشی از آن به کليميان اختصاص دارد. در اين بخش باز بخشی به کليميان ايرانی اختصاص داده شده که سنگ قبرشان اغلب به فارسی و انگلیسی نوشته شده است. اسامی هم اغلب ايرانی اند. مرتضی و خسرو و شمسی و نورالله و ... گورستان سبز سبز است که امروز سراسر مه گرفته بود.
تنها پسر استاد مرتضی نی داود همراه همسرش شاخه گلی در گلدان مزار استاد بزرگوار می گذارند و من دستی به سنگ قبرش می کشم و به آواز "مرغ سحر" که از دوردست ها می آمد گوش می سپارم.
آنسوترک فريد برادر فواد در خاک تازه خود آرميده است و در من شور شعر خيام و سپهری در هم آميخته: يکی می گويد: از خاک برآمديم و بر خاک شديم و آن ديگری: مرگ گاهی ريحان می چيند/ مرگ گاهی ودکا می نوشد/ گاه در سايه نشسته است به ما می نگرد/ و همه می دانيم/ ريه های لذت، پر اکسيژن مرگ است.
12:38 AM