Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Thursday, July 24
... اما عراقی ها هنوز مرگ عدی و قصی را باور ندارند!
زيستن در جوامع ديکتاتوری و ديکتاتور زده مردم را مسخ می کند. ما نمونه اش را عراق می بينيم و در آلبانی انور خوجه و کره شمالی ديده ايم و می بينيم.
مردم عراق آن قدر دروغ شنيده اند که ديگر هيچ خبری را باور نمی کنند. عدی سال های صاحب امتياز روزنامه ی بابل و چند روزنامه ی ديگر بود و نيز به عنوان مسئول تبليغات حزب بعث هرچه خود دوست داشت يا فکر می کرد به نفع حزب و رهبر کبير عراق است، دستور چاپش را می داد (حالا آقای سعيد مرتضوی هم به راه عدی می رود و بنا گفته ی محسن آرمين خودش شخصا به روزنامه ها دستور می دهد که تيتر اول روزنامه را چه بنويسند). بنابراين خبر مرگ اين دو جانی قسی القلب را هنوز باور ندارند و نمی توانند از چنگ ترس و هراس ساليان رهايی يابند.
دوستی دارم عراقی الاصل در همين سانفرانسيسکو که برای شرکت بزرگی شراب می فروشد. ديروز دیدمش. او هم باور نمی کرد! با آن که سالها است که در آمريکا زندگی می کند ولی هنوز می ترسد. او به هنگام تلفن به مادرش خود را سانسور می کند. گاهی که اتفاقی کلمه ای يا جمله ای از دهانش بيرون می آید، تا صبح خوابش نمی برد.
حالا آقای رامسفیلد می خواهد تصاوير مثله شده و آش و لاش شده ی اين برادر را به نمايش بگذارد تا مردم باور کنند. البته بايد ياد آوری کرد که بنا به نوشته ی روزنامه ها، هنگامی که صاحب خانه (خانه ای که عدی و قصی در آن پنهان بودند) به مقامات آمريکا در موصل اطلاع می دهد که آنان در آن خانه اند و مدارک کافی هم رو می کند (سی ميليون دلار هم جايزه را نبايد فراموش کرد!) يک گروه دويست نفره از ارتش آمريکا خانه را از زمين و هوا محاصره می کنند و با بلندگو از ساکنين خانه می خواهند که خود را تسليم کنند. اما پاسخ آنان با رگبار گلوله داده می شود و آنگاه جنگ مغلوبه می شود و آخر سر اين دو برادر منفور به همراه دو نفر ديگر که گفته می شود يکی از آنان مصطفی پسر چهارده ساله ی قصی بود، به قتل می رسند.
مردم بغداد در يک واکنش آنی از شادی شليک هوايی می کنند و شب بغداد نورانی می شود. اما تب تند شادی مردم که فرو می نشيند ناگهان ترس برشان بر می دارد که نکند خبر دروغ باشد! اين مردم سال ها در زير نگاه های خبرچينان استخبارات (پليس مخفی) و اعضای حزب بعث زندگی می کردند که کوچک ترين حرکاتشان گزارش داده می شد.
شايد سال ها طول بکشد که مردم عراق به زندگی عادی خود بازگردند و مانند ديگر مردمان دنيا زندگی کنند!
1:59 AM