Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Friday, August 1
آقای مصطفی تاج زاده در مطلبی که در سايت "امروز" چاپ شده است می پرسد:
.... اما می‌پرسم آيا مدعی‌العموم می‌تواند دروغ بگويد و هيچ اتفاقی نيفتد؟ اگر چنين است تفاوت جمهوری اسلامی با ماكياوليسم چيست؟
من به آقای تاج زاده می گويم که اين نظام صدها بار روی ماکياوليسم را سفيد کرده است. سير وقايع و حوادث گاه وحشتناک و جنايتکارانه آن چنان است که امروزه و حتی شايد در ايام ماکياولی هم در مخيله ها نمی گنجيد:
_ دانشجويی پيراهن خونين دوستش را بالا می برد و عکاسی از اين صحنه عکس می گيرد. چون اين دانشجو خوش سيما است و چهره ای مسیح گونه دارد، به شکنجه و حبس محکوم می شود و حتی تا پای اعدام هم می رود. اگر عکاسی در آن حوالی نبود تا از احمد باطبی عکس بگيرد، یا احمد باطبی مثلا مانند "لباس شخصی" ها اندکی چاق بود و چهره ی عرق کرده داشت و موهای وزوزی و پيراهن مشکی و بخصوص نگاهش آن معصوميت غريب را نداشت، آيا اين بلا ها به سرش می آمد؟
_ ماکياولی کی تصور می کرد که زن و شهر مسنی را روز روشن سلاخی کنند؟ (داريوش و پروانه فروهر)
_ گنچی به چه جرمی در زندان است؟
_ سعيدی سِيرجانی به کدامين گناه؟
_ ... و پيروز دوانی و مختاری و پوينده و آن معلم در کرمان و آن بانو در قم و آن جوان در کوی دانشگاه و هزاران نفری که در بندند و ميليون ها نفری که جلای وطن کرده اند و حتی روحانيون: آن پير سپید موی شريعتمداری يا منتظری یا نوری یا یوسفی اشکوری یا .....
... و آخرين قربانی که نامش زهرا بود. زيبا بود. انسان بود. با يک دنيا خاطره به سرزمين مادری اش بازگشته بود و اتفاقا از مادران داغدار بيرون زندان اوين عکس گرفته بود و مادرش در شيراز به انتظارش نشسته بود تا زيبا بيايد و غذای محبوبش مثلا "قمری پلو" بخورد و آنگاه بروند حافظيه يا سرای مشير ... و به ياد آيام کودکی در خيابان قصرالدشت يک بستنی نانی بخورند و از ستون های پيچ در پيچ مسجد وکيل عکس بگيرد و ....
.... و حالا مادر پيری مانده است داغدار و تنها، و آن سوی جهان پسری جوان که مدام از خود می پرسد": به کدامين گناه مادرم را کشتند؟ به کدامين گناه مادرم را کشتند؟"

2:14 AM