Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Saturday, August 2
زنده باد وبلاگ!
در حاشيه بستن وبلاگ حسين درخشان
وبلاگ ناب ترين نوع ژورناليسم است. مطلب آنی در ذهن جرقه می زند و در همان آن بر صفحه ی کامپيوتر نقش می بندد. بی واسطه. اين به خودی خود بسيار زيباست. خيلی هم زيباست. روزنامه نگار ديگر سردبير و آقا بالاسر و حروفچين و موزع و غيره ندارد. اصلا وب نويس ديگر روزنامه نگار و ژورناليست هم نيست. دست کم لباس آن حرفه را بر تن ندارد. وب نويس ممکن است دختری باشد در اکباتان و از تنهايی اش بنويسد يا نويسنده ای مشهور در پاريس که رمان "آن لاين" خلق می کند.
وبلاگ به همت حسين درخشان "فارسی" شد. درخشان روزنامه نويس درخشانی بود که در صفحات عصر آزادگان از دنيای آزاد اينترنت و دهکده ی جهانی می نوشت. طنز زيبايی هم داشت که نوشته هايش را برای عموم - حتی برای آنان که با دنيای کامپيوتر و اينترنت بيگانه بودند - خواندنی می کرد. اما تاريک انديشان دريچه های هر چند کوچک روشن را بر نمی تافتند. بنابراين نخست ستون درخشان را تعطيل کردند و سپس تمام روزنامه را و روزنامه های ديگر را و مجله ها را و نشريه های دگر انديش و حتی اندکی دگر انديش را. و شگفتا اين ها همه در زمانی رخ داد که آقای خاتمی با آن لبخند زهرناکش - که اين روزها حتی مشمئز کننده نيز شده است- هنوز از گفت و گوی تمدن ها و جامعه ی مدنی سخن می گفت.
من تازه دارم به سخنان ساموئل هانتينگتون ايمان می آورم که ما امروزه شاهد جنگ تمدن ها هستيم. يک "به اصطلاح تمدن" از مرگ و نيستی و کشتار و ويرانی سخن می گويد و آن ديگری از آزادی و حقوق شهروندی. عشق در اولی مذموم و نکوهيده است و انواع آن موجب عقوبت و تعزير است، ولی عشق - حتی به همجنس - در اين يکی از مقوله های شخصی و فردی است که هيچ کس نمی تواند در آن مداخله کند.
در تمدن اسلامی آقايان، شمار ممنوعه ها هر روز بيشتر و بيشتر می شود و در تمدن غربی گردش اطلاعات و اخبار آزادتر و فراگيرتر می شود.
ماحصل اين که پرچمداران تمدن اسلامی حالا شروع کرده اند به بند و بست امواج تلويزيونی و راديويی و اينترنت. تازه ترين قربانی اين سياست به "خفه خون" واداشتن و بستن سايت های اينترنتی است و آخرينش - شايد- بستن سايت حسين درخشان. بستن سايت شخصی همانقدر نفرت آور است که شکستن قلم نويسنده و به بند کشين روزنامه نگار. تازه آقايان از قتل خانم زيبا کاظمی مدت زمان زيادی نيست که فارغ شده اند!
می داانم که آقای خاتمی ديگر نمی شنود يا نمی خواهد بشنود و يا می شنود و فقط لبخند می زند. اما ما بايد صدای اعتراض مان به بستن وبلاگ ها بلند کنيم.
البته آقايان در جنگ با تکنولوژی مانند هميشه شکست خواهند خورد و همانطور که ويديو و ماهواره و پيروز شد، وبلاگ هم پيروز خواهد.
پس زنده باد وبلاگ!
3:24 AM