Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Tuesday, August 5
من آمده ام که عشق فرياد کنم!
باز آمدم
!
اين دو ترانه از گوگوش و پريسا است. من هميشه عشق فرياد می کنم و حالا باز آمده ام!
کسی يا کسانی اين سايت را مثلا هک کرده بودند که نوعی قلم شکنی است، يا انگشت شکنی، که ديگر به دگمه ها فرود نيايد تا شکل بگيرد جمله ای يا مقاله ای که احيانا به ترنج قبای کسی بر بخورد!
حالا ما که کمترينيم و دلمان خوش است که با چند دوست ناديده از پر خيار شور و جرعه ای ودکا سخن می گوييم! يا گاهی بيتی از شاملو يا فروغ و سپهری را می نويسیم که خوش باشيم!
در هر حال حالا من در خانه ام هستم و شما ميهمان منيد.
نمی خواستم به دور ترکبازی و ترکتازی بيقتم. اما امروز خواندم که الهام علی اف پسر حيدر علی اف به نخست وزيری برگزيده شده که تا همين فردا يا پس فردا که خبر مرگ علی اف منتشر شد، ايشان بنا به قانون اساسی رئيس جمهور جمهوری آذربايجان بشود. يعنی يک رياست جمهوری موروثی ديگر!
من الهام را خوب می شناسم - يا می شناختم- که اصلا نمی خواست به قطار سياست سوار بشود. حالا چه شده است که مبتلای قدرت و امراض خاص خاورميانه ای از نوع سوريه شده است، نمی دانم.
کسانی که ترکی می دانند حتما به سايت راديو صدای آمريکا مراجعه کنند تا صدای نظر های مخالف علی اف را بشنوند.
من از ریاست جمهوری موروثی البته خوشم نمی آيد. شايد اگر نظام پادشاهی موروثی برقرار گردد دست کم سلطنت طلبان را خوش می آيد.
رضا خان هم همين جوری شاه شد و سلسله ی پهلوی را بنيان نهاد. نخست می خواست جمهوری اعلام کند اما روحانيون به مخالفت برخاستند که مورچه شاه دارند، ما چرا نداشته باشيم! (آن روزها شايد موريس مترلينگ مد روز بود!) خلاصه چون از مورچه ها کمتر نبوديم نظام پادشاهی را ادامه داديم که قدمت دوهزار و چهارصد و شصت و پنج ساله داشت. (چون قرار بود در چشن های دو هزار و پانصدساله این سی و پنج سال سلسله ی پهلوی به آن دوهزار و چهارصد و شصت و پنج سال اضافه شود تا دو هزار و پانصد سال تکميل گردد).
در هرحال اگر قرار است حکومتی موروثی شود بهتر است که پادشاهی موروثی شود تا جمهموری موروثی. ما در آذربايجان سلسله ی شروانشاهان را داشته ايم که خاقانی و نظامی را حمايت کردند.
اما اين بر می گردد به قرن ها پيش. امشب فقط از قول نيما توانم نوشت که گفته:
به کجای اين شب تيره بياويزم قبای ژنده ی خود را؟

12:15 AM