Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Friday, August 8
روزگار روزنامه نگار ايرانی
من گمان نمی کنم که روزنامه نگاران هيچ کشوری در جهان به نگون بختی و شوربختی روزنامه نگار ايرانی باشند. روزنامه نگار ايرانی حتی اگر مخالف هم نباشد ممکن است در آنی از کار بيکار شود. دوران آقای خاتمی، هم در تولد و هم در مرگ روزنامه ها دوران حيرت آوری است. صدها روزنامه در دوره ی ايشان بسته شده اند و هزاران روزنامه نگار و عکاس و حروفچين و منشی و .... آن روزنامه بيکار شده اند. خوشيين ها می گويند که بسته شدن صدها روزنامه يعنی اينکه آن صدها روزنامه به نوعی وارد ميدان شده بودند؛ اما بدبينان می گويند که مخصوصا به آن صدها روزنامه اجازه ی نشر دادند که روزنامه نگاران مخالف را شناسايی کنند و به بند بکشند.
بايد ار خود آقای خاتمی پرسيد! البته ايشان از دستاوردهای بزرگ و عظيم انقلاب سخن خواهد گفت و از گفت و گوی تمدن ها و دموکراسی و مردمسالاری دينی و لبخند خواند زد!
من در اين شهر سانفرانسيسکو اتفاقا در آپارتمانی زندگی می کنم که روزگاری روزنامه نويس مشهور اين شهر "هرب کئین" در آن می زيست. او نماد شهر سانفرانسيسکو بود و ستونش در سانفرانسيسکو کرانیکل پرخواننده ترين ستون روزنامه بود. پاتوق هايش اکنون به صورت موزه های شخصی هرب کئين درآمده اند. در ميخانه هايی که می می نوشيد دست کم يک "درينک" (آشامه) به نامش ناميده می شود. در سال روز تولدش رستوران ها و ميخانه های پاتوقش قيمت غذاها و شراب های مورد علاقه ی هرب کئين را پايين می آورند و به سی - چهل سال پيش بر می گردانند، که مثلا يک درای مارتينی فقط پنجاه سنت يا نيم دلار بود. در روز تولد هرب کئين تمام شهر سانفرانسيسکو از فرزند روزنامه نگار خود تجلیل می کند. خيابانی نيز به نامش هست. قلم خودنويس و ماشين تحريرش جزو آثار ارزشمند شده است. اين اشياء در همان پاتوق های او در ويترين های مخصوص نگاهداری می شوند.
اما در سرزمين بلازده ی من، در ميهن تلخ من، روزنامه نگار را به صلابه می کشند، حتی می کشند و يا آن چنان عرصه را بر او تنگ می کنند که جلای وطن کند. دردنامه های روزنامه نگاران که به صورت نامه های سرگشاده برای آقای خاتمی نوشته می شوند، گويای ستمی است بر روزنامه نگاران می رود. آخرين شان نامه تکان دهنده ی انصافعلی هدايت، روزنامه نگار تبريزی بود که دل هر انسانی را به درد می آورد. نمی دانم آيا دل آقای خاتمی هم با خواندن اين نامه به درد آمد يا نه!
روزگار پر ادباری دارند روزنامه نگاران در ميهن من!
به احترام روزنامه نگارانی که در بندند!
11:14 PM