Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Sunday, August 24
يکی بود، يکی نبود، يک يولداش بود ...
قلی نامی از من خواسته بود تا در مورد گذشته و حال مرتضی نگاهی هم چيز قلمی کنم.
با سپاس از ايشان بايد از زبان ملای روم يا بلخ بگويم که: خام بدم، پخته شدم، سوختم!
اگر قلی خان (راستی قلی هم شد اسم مستعار! باز صد رحمت به ولی!!) می خواهد که من اعتراف کنم پيش از اينها بسيار "ترکباز" بوده ام و حالا نيستم و اکنون احيانا "فارس باز" شده ام، بايد بنويسم که برادر من حقيقت ندارد. من نه آن بودم و نه اينم.
من همواره عاشق زبان مادری ام بوده ام و نخستين اشعارم را به زبان مادری سروده ام (اشعار که چه عرض کنم!) و از دوران امير ارسلان نامدار و مختارنامه کوشيده ام که زير و بم های زبان ترکی آذربايجانی را ياد بگيرم يا دست کم از آن لذب ببرم. کمتر روزی است که موسیقی ترکی (آذربايجانی) گوشم نکنم و روحم جلا نيابد.
به نظر من يکی از بزرگ ترين اشتباهات و کژ انديشی های حکومت های ايران هم همين بوده که ميليون ها نفر از مردم اين مرز و بوم را از آموختن زبان مادری شان محروم کرده اند. باز به نظر من بايد در درجه ی نخست روشنفکران آذربايجان و درجه ی دوم تمام روشنفکران ايران بايد برای احقاق حقوق فرهنگی ايرانيان غير فارس مبارزه کنند. که متاسفانه نمی کنند. اغلب روشنفکران ايرانی شايد برای مردم شيلی و بيافرا دل بسوزانند اما کمتر کسی از اينان به اين مهم پرداخته است. از هدايت و چوبک بگيريم تا همين گلشيری و اخوان و ... (اينان از نويسندگان و شاعران محبوب منند)
اما هيچ يک از اينان دليل نمی شود که ما از فارسی زبانان خدای نکرده نفرت داشته باشيم. اينجاست که پای تفکر فاشیستی و پان ترکيستی به ميان می آيد.
من در تصاوير قلعه ی بابک ديدم همشهريانی را که پرچمی را می بوسند و برای آزادی قره باغ شعار می دهند. من نفهميم پرچم مال کجاست و اگر پرچم آذربايجان است از کی و با تصويب کدام گروه و جمعيت "پرچم ملی" شده است. قره باغ هم بخشی از سرزمين همسايه ی ما جمهوری آذربايجان است که به اشغال دولت ارمنستان درآمده است. می دانم که ارمنی های "پان ارمنيست" و داشناک ها در خوجالی و آغ دام و خان کندی و ديگر نواحی اشغالی جنايات زيادی کرده اند. من اميدوارم که جنايت کاران جنگی ارمنی نيز مانند جنايت کاران جنگی بوسنيا روزی در دادگاه لاهه به اتهام کشتار علیه بشريت محاکمه شوند. اگر از شهروندان آذربايجان هم کسانی مرتکب جنايت شده اند بايد محاکمه شوند. ناحيه ی قره باغ را هم بايد دولت آذربايجان آزاد کند و يا در مجامع بين المللی برای آزادی اش بکوشد. منافع ملی ما نه در"قدس" رقم می خورد و نه در "قره باغ".
من با داشتن پرچم ايالتی (مانند پرچم های ايالت های آمريکا) مخالف نيستم. اما رنگ و طرح پرچم بايد به رای عمومی گذاشته شود.
کوتاه سخن اينکه من خود را ايرانی می دانم و ايرانی بودن را هم فقط در زبان فارسی داشتن يا مذهب شيعه داشتن هم نمی دانم. من همانقدر که به زبان مادری عشق می ورزم به زبان فارسی هم عشق می ورزم و يکی از بزرگ ترين خوشبختی های خودم را در اين می دانم که اشعار حافظ و فضولی و نباتی و نسیمی و خيام و نظامی و ... می توانم به زبان اصلی شان بخوانم!
12:49 AM