Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Friday, August 1
lمی خواستم شعری بنويسم برای زيبا کاظمی.
آنگاه ديدم که کامران بزرگ نيا شعری نوشته است سخت تکان دهنده. می خواهم در خواندنش شريک باشيد. اميدوارم از اينکه بدون اجازه چاپش می کنم مرا ببخشايد!
راستش نتوانستم مقاومت کنم!



(شعري براي زيبا کاظمي)

کامران بزرگ‌نيا


زني مرده است. همين
همين ؟
همين كه نه، اما
يك كسي، يا يك كساني، يك جايي، يك جاهايي
ـ كه نه معلوم است كه ، كه بوده اند و كجا بوده است
با يك چيزي
ـ كه نمي دانيم كه چه بوده است
بر سرش كوبيده اند و بعد:
ـ مرده است . همين .
و اين ، همين ، تنها چيزيست كه مي دانيم
ـ همين ؟
همين و نه البته ، نه
پيش از آنكه مرده شود ـ كه نمي دانيم چگونه بوده است ـ مي دانيم اما
كه از اين اتاق به آن اتاق برده شده است
از اين راهرو به آن راهروي تاريك كشيده شده است
ـ تاريك ؟ تاريك بوده است ؟
تاريك بوده است شايد
با چشمان بسته به دستمال سياه ، معمولشان همين است
ـ معمولتان همين است مگر نه ؟
ـ اما چرا سياه ؟ و چرا در تاريكي ؟ و چرا ؟ اصلا چرا ...
وصدا ، صداها ، صداهايي هم شنيده است شايد
صداي پاها ، صداي ضربه ها ، صداي ... ، صداهاي بسياري كه نمي دانيم
ـ نه
ـ نه
نمي دانيم صداي كه بوده است
ـ نه
تنها مي دانيم كه صداهايي هم شنيده است و
مي گويند ـ خودشان هم گفته اند ـ كه يكبار هم لااقل صداي فريادي را شنيده اند آنها هم
و شنيده اند كه فرياد هم زده است و صدا صداي فرياد زن بوده است

همين زن ، زني كه مرده است حالا و همين ديگر
و ديگر فقط عكسي ست ، عكسي شده است از سالهاي ديگري كه
لبخند مي زند و انگار
دارد به مرگ خود مي نگرد
كه يك جايي ، در آنجا ها كه جايي نيست
كه نيست جز در كابوسهاي نيمه شباني
خود را نيافته است ديگر
مگر بر تختي به بيمارستاني كه نام از الله مي گيرد
اما
ـ نه
ـ نه
نه ، آنجا ديگر مرده بوده است زن
و نمي ديده است ديگر
زني كه مي گويند
انگار
زيبا بوده است نامش
زني كه شايد در عرض ده دقيقه مرده شده است ـ يا چهار ساعت ـ يا بيست و چهار ساعت
يا آماده براي مرده شدن شده است ، براي افتادن بر تختي كه نامِ الله را دارد
بر سر در بيمارستانش
زني كه با ضربه اي كه نمي دانيم چه كسي با چه چيزي در كجا ، يا كجاها بر سرش زده اند
آماده شده است براي
نبودن ، ديگر نبودن و بودن مرده
گفتم كه همين بود همين و ـ نه ، ـ نه ، ـ نه
اما
چگونه
چطور
و كجا
و با كدام دست
نمي دانيم ، نمي دانيم و
نخواهيم دانست
كه چگونه ، چطور
و اصلا
چرا
مرده است اين زن
اين زهرايي كه نامش ديگر
زيباي
كاظمي شده است
و حالا دارد ، روزي ، در عكس ديگري ، لبخند مي زند به زندگي

به زندگي؟


2:37 AM