Morteza
Negahi is an author and journalist.In his personal weblog,
Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on
personal thoughts on social issues which are mainly geared
towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities
of Iran.
مرتضی
نگاهی،
نويسنده و
روزنامه نگار
Monday, September 29
اعتصاب غذا اعتصاب غذا برای زندانيان نظام های خودکامه يکی از برنده ترين حربه هاست که سال ها و شايد قرن هاست که اعمال می شود. من که خود مدت کوتاهی زندانی سياسی در نظام پيشين بودم، موثر بودن اين حربه يا اين نوع مبارزه را از نزديک شاهد بودم. خودم نيز کم مانده بود که در اين مبارزه اشتراک داشته باشم: ما چند نفر دانشجوی جوان را مخصوصا به بند عمومی انداخته بودند که مورد آزار و اذيت روحی و جسمی زندانيان عادی قرار بگيريم. مقامات زندان و ساواک حتی زندانيان شرور را تشويق می کردند که دانشجويان زندانی را مورد آزارهای جنسی قرار دهند يا به آنان تجاوز جنسی بکنند. ما که اين اوضاع و احوال را ديديم تصميم گرفتيم که به اعتصاب غذا دست بزنيم تا به بند زندانيان سياسی انتقال پيدا کنيم. در بند سياسی ناصر کاخساز و ديگر انسان های شرافتمند بودند که زبان خارجی می آموختند و شطرنج بازی می کردند و پيرامون مسايل سياسی دنيا و رويدادهای ادبی بحث و گفت و گو می کردند. بند سياسی مانند يک دانشکده بود. من پس از چند ماه آزاد شدم و کارم به اعتصاب غذا نکشيد. اما دوستانم اعتصاب غذا کردند و به بند سياسی منتقل گرديدند. امروزه اين مبارزه را هم به رنگ و بوی اسلامی آميخته اند و اعتصاب غذا را "روزه سياسی" می نامند. اين هم به نظر من نوعی رياکاری مذهبی است. البته من به تمام کوشندگان راه آزادی و دموکراسی احترام قائلم. دوست عزيز من الوان اوغلو پيرامون همين نکته مطلبی نوشته که خواندن دارد. با سپاس از ايشان و با درود به تمام کوشندگان راه آزادی و اعتصاب کنندگان غذا در ايران: اعتصاب غذا آری ، روزه سیاسی نه! ـ هر گونه بی دقتی در شکل و محتوا و در استفاده از شیوه ها و حربه های مبارزاتی ای که خالی از بار تاثیر گذاری مثبت در سطح داخل و خارج بوده و یا حتی امکان استفاده احتمالی از همه ی پتانسیل مبارزاتی موجود رادر بر نداشته باشد به نظرم انحصاری کردن جنبش و هدر دادن وقت است . ـ امروز بعد از تجربه صد سال مبارزه برای دمکراسی و دست نیابی به آن ، باید گفت هنر واقعی نیروهای پیشرو را نه در برانگیختن و استفاده ی ابزاری از شور و عواطف مذهبی (کاری که اغلب حاکمان از جمله حاکمان اسلامی نیز کرده و می کنند ) بلکه در بکار انداختن شعور سیاسی آنها باید دانست م . الوان اوغلو m_elvanoglu@yahoo.com رعایت و دقت در رفتارهای سیاسی ما که در شرایط حساس کنونی زیر ذره بین قرار دارد و حمایت و پیگیری همه نیروهای طرفدار دمکراسی داخلی و سازمانهای بین المللی طرفدار حقوق بشر و امثالهم را بیش از پیش می طلبد بسیار مهم است . همان حمایت و پیگیریی ای که تا دیروز به هنگام بازداشت فرج سرکوهی چنان فعال گردید تا مانع قتل او به مانند بسیاری دیگر از فعالان و نویسندگانی چون سعیدی سیرجانی توسط باند سعید امامی ها شود و همان پیگیری ای که امروز قضیه قتل زهرا کاظمی توسط باند سعید مرتضوی را بصورت یک بحران غیر قابل حل و غیر قابل فرار پیش روی جمهوری اسلامی گذاشته است. دل بستگی به این حمایت ها غیرقابل انکار است و در واقع این حمایت ها گوش شنوای ما و جهان برای همدردی با دردکشیده های در بند داخلی شده است .و چنانچه می بینیم این هماهنگی با پرنسیب جهانی، هر روز بیش از پیش آشکارتر می شود . روزی نیست که نامه های ایرانیان مخالف حکومت به دست این سازمان ها و ارگانهای رسمی و غیر رسمی فعال در زمینه حقوق بشر نرسد . در این میان حتی نامه های حکومتی های بریده از امامزاده جمهوری اسلامی نیز کم نیست . بنابر این هر گونه بی دقتی در شکل و محتوا و در استفاده از شیوه ها و حربه های مبارزاتی ای که خالی از بار تاثیر گذاری مثبت در سطح داخل و خارج بوده و یا حتی امکان استفاده احتمالی از همه ی پتانسیل مبارزاتی موجود رادر بر نداشته باشد به نظرم انحصاری کردن جنبش و هدر دادن وقت است. یکی از این شیوه ها و حربه هایی که امروزه زیاد از آن صحبت به میان آورده می شود « روزه سیاسی » است که توسط نیروهای اصلاح طلب حکومتی برای فشار به جناح مقابل به پیش کشیده شده است ! به دور از هر گونه بی انصافی سیاسی می خواهم واقعا بپرسم این دیگر چه صیغه ایست که آقایان می خواهند مد کنند ؟ یعنی حتی پیشگامان مبارزه با حکومت جور و جهل و ستم ( مگر اینکه من اشتباه کرده باشم ) نیز که باید در تلفیق مبارزه ای درخور زمان از ابداعات و شیوه های نوین بهره مند باشند سالها عقب تر از زمانه خویشند ؟!! این قضیه مرا به یاد سوت و کف زدن های مردم برای خاتمی هنگام اختراع « مردم سالاری دینی » می اندازد یا « حقوق بشر اسلامی » . اصلا چرا راه دور می رویم ، همین واژه بی سر و ته « جمهوری اسلامی » (نه یک کلمه کم ، و نه یک کلمه زیاد) که با یک «رودربایستی تاریخی » بر سرنوشت سیاه این ملت سنجاق شد . مگر ملت ما کم با چنین پارادوکس های « سر بزنگاهی » مواجه بوده است که اکنون نیز به دیکشنری رنگارنگ سیاسی مان، «روزه سیاسی » اضافه شود! با راه انداختن کارزار تبلیغاتی و حمایت همه جانبه ای که بر سر این موضوع می رود کم کم باعث نگرانی شده که نکند فردا دوباره بازی های گذشته تکرار شود . دوباره برای حمایت از مثلا فلان جوانهای در بندمان چون گذشته بر سر پشت بام ها رفته و ندای الله اکبر سر بدهیم ! یا مثلا از هموطنان آذری مان بخواهیم که سال آینده در روز گرامیداشت بابک ، نماز جماعتی را در صحن قلعه بذ برپا دارند ( چنانچه بعضی تلاش کردند تا امسال فتوای مسلمان بودن اورا بگیرند ) و یا کم کم به فکر ایجاد مصلایی در آنجا باشیم تا آزادتر در آنجا گرد هم آییم و راحت تر مبارزه کنیم !! بنده با احترام به عقاید قلبی و درونی همه انسانها و با احترام مضاعفی که به بسیاری از همین تلاشگران و در بندافتادگان مذهبی قائلم واقعا" برایم جای سوال است که آخر برای رژیمی که سرتاپایش اسلامی ست و بیست و پنج سال جوانهای مارا به طور نمونه به خاطر روزه نگرفتن شلاق زده و به زندان افکنده و آبرویش را برده است ، چطور می تواند روزه ، سیاسی باشد !!! ضمن آنکه یادآوری می کنم تریبون مقدس نماز جمعه نیز که نقش آن بر همه معلوم است « آئین سیاسی ـ عبادی » خوانده می شود. آخر اگر در عصر یک رژیم ضد اسلامی می زیستیم شاید حق با آقایان بود ولی وقتی که تمام بودجه های مملکت صرف هر چه باشکوه تر برگزار کردن روزه و نماز می گردد چطور می شود این دم خروس را باور کرد . آیا این روزه ما را به روز و ماه مبارک جمهوری اسلامی نمی برد و از آنجا هم اختراع بنیانگذارش « روز قدس » را در ما تجلی نمی سازد ؟! آیا برای هزاران بازماندگان فربانیان تابستان 67 که اکنون فرزندانشان موجد 18 تیرها هستند و خوب می دانند که عزیزانشان ( پدرانشان ، برادرشان ، خواهر و یا همه کسشان ) را به خاطر یک جواب « نه » به انگیزاسیون جمهوری اسلامی و اینکه حاضر نشدند در شرایط زور سیاهچال های رژیم اسلامی زیر بار نماز و روزه ی اجباری بروند اعدام کردند ، قابل هضم است ؟ آیا با افزودن « سیاسی » به روزه ، می شود خاطرات همه ی آن شلاق ها ، توهین ها ، و حتی اعدام ها را زدود ( کاری که واقعا بعضی از آقایان اصلاح طلب با دو نیمه کردن تاریخ انقلاب و به نقد کشیدن نیمه ی دوم آن سعی در این امر مهم داشته اند ) ؟ آیا وقت آن نیست که دقت در شکل کارهای خود را افزایش بدهیم ؟ تا به امروز گمان می کردیم که حاکمان جمهوری اسلامی قادر به درک اوضاع جهانی و شرایط حساس آن نیستند اما مثل آنکه این پارادوکس حکومتی به نیروهای مخالف یا نیمه مخالف هم سرایت کرده است .به قول معروف « آقایان حرف زدن را بلد نیستند حرف نزدن را هم بلد نیستند ! ؟» زمانی بود که وقتی می خواستند آقای رفسنجانی با حفظ سمت مامور در مجلس باشد ، نوشتند و گفتند که مگر قحطی رجال داریم! اکنون آیا قحطی نام افتاده است که به چنین عنوان های من در آوردی ، مستهلک ، تفرقه انداز و مهمتر از همه منافی اهدافی که امروزه خواست مسلم همه مردم با هر عقیده و مرامی یعنی حرکت به سوی سکولاریسم است مستمسک می جوییم ؟ وقتی آرزوی دیرینه ی ملت تحقق دمکراسی ست و در نتیجه ی تلفیق دین و سیاست سالهاست که این مهم به تعویق افتاده تظاهر به حرکاتی از این دست ، نشانگــر چــیست ؟ آیا آقایان نباید در رفتار خود ، در انتخاب عنوان مبارزه ، که امری نه انحصاری بلکه باید فراگیر باشد دقت بفرمایند: امروز بعد از تجربه صد سال مبارزه برای دمکراسی و دست نیابی به آن ، باید گفت هنر واقعی نیروهای پیشرو را نه در برانگیختن و استفاده ی ابزاری از شور و عواطف مذهبی (کاری که اغلب حاکمان از جمله حاکمان اسلامی نیز کرده و می کنند ) بلکه در بکار انداختن شعور سیاسی آنها باید دانست . این عمل به جای بهتر کردن ، کارها را بدتر کرده است. لذا به همین خاطر بنده بدون رودربایستی ضمن حمایت از اعتصاب غذای در بندان ، مخالفت خود را با عنوان های تفرقه انگیزی از قبیل « روزه سياسی " عنوان می کنم.