Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Thursday, September 25
اين بيمارستان هم برای خود داستانی دارد!
امروز که چند ساعتی در آنجا گذراندم، صدای زوزه گونه ی مردی را می شنيدم که همواره فرياد می زد: هلپ (کمک). اما انگار فريادرسی نبود. من سراغش رفتم. پيرمرد مچاله شده ای را ديدم که سرش واقعا چهار ميخ شده بود. غريب بود در آن حالت. پرستاران می گفتند فرياد هايش بيخودی است. فقط پی کسی می گردد که او را از انزوای به چهار ميخ کشيده اش اندکی رها کند. و آن کس البته من بودم!
او دکتر است. با نامی عجيب. بگمانم شايد هلندی باشد. اتاقش پر از گل های گرانقيمت است و عکس های نوه اش. چهار فرزند دارد و چند نوه. در تصادف اتومومبيل سخت آسيب ديده و شايد هم مغزش اندکی تکان خورده! فرانسه و آلمانی می داند و شايد هنوز که من در خانه ام و خانه در سکوت و آرامش، او زوزه می کشد و کمک می خواهد!
...
اما همخانه ام امروز حالش اندکی بهتر شد و تبش قطع شد. حالا به سرم و آنتی بيوتيک بسته اند. از حالت ديروزش هيچی يادش نيست.
...
گربه دومی اين روزها سخت بی تابی می کند و شده عينهو سگ. همراه من می رود هر جا که بروم. تنهاست اين گربه! دوست ساليانش را از دست داده و اکنون جای خالی اش را حس می کند.
...
امشب به ماهلر پناه بردم و با سمفونی شماره پنج اش حسابی حال کردم. ياد فيلم "مرگ در ونيز" افتادم. يکی از زيباترين فيلم هايی که ديده ام. ساخته ی استاد بزرگ لوکينو ويسکونتی.
12:38 AM