Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Saturday, October 11
شيرين عبادي، بزرگ بانوي روح ايران!
امروز اخبار دنيا دور يک حادثه درنگ مي کرد: شيرين عبادي، قاضي و حقوق دان، نويسنده، فعال حقوق بشري و وکيل مدافع ايراني برنده ي جايزه ي صلح نوبل شد. خبر ديگر کوتاه نبود. انفجار شوق و شيريني بود براي تمام کوشندگان حقوق انسان ها در همه جاي جهان. و شيرين عبادي جان جهان بود. بزرگ بانوي روح ايران.
خانم عبادي در فاصله چند ساعت خبرسازترين سيماي جهان شده بود. اما سيماي جمهوري اسلامي اين خبر بزرگ را به آگاهي مردم ايران نرسانيده بود. زهي شرم !
من خانم عبادي را از طريق نوشته هايش مي شناختم. نوشته هايي پيرامون کودکان خياباني شهرهاي ايران. دردناک و وحشتناک! آنگاه او بود که در هيات وکيل مدافع نويسندگان و روزنامه نگاران صداي مظلوميت صاحبان قلم را در ايران به گوش جهانيان مي رسانيد. صدايي که سال ها طول کشيد تا بازتاب يافت. بازتابي عظيم و تاريخي. جايزه ي صلح نوبل سال 2003.
زيباست ديدن نام شيرين شيرين عبادي به عنوان برنده ي جايزه ي صلح و پيوستن اش به تاريخ.
چه خوش شانس بودم من که در سفري به ايران خانم عبادي را ملاقات کردم. فرج سرکوهي تازه از گور هولناکي که قرار بود در آن زنده به گور شود، رهايي يافته بود و ما چند نفر در کافه اي آزادي فرج را جشن گرفته بوديم. خانم عبادي شيرين سخن بود و با من گاه به ترکي سخن مي گفت. به لهجه ي ترکان همداني. من برايش شعر "يارم همه داني و خودم هيچ نداني/ يارب چه کند هيچ ندان با همداني!" را مي خواندم و او مي خنديد. با آنکه شايد صدها بار اين شعر را شنيده بود!
او بگمانم وکيل فرج بود و به نظر مي رسيد که حتي بيش از فرج از آزادي او شاد شده است. اين بانو آن روز سراسر شور و شوق بود و من امروز معناي کلمات سخنگوي کميته ي جايزه ي نوبل را به هنگامي از مبارزات خانم عبادي در زمينه حقوق بشر صحبت مي کرد، کاملا درک مي کردم.
مادر شيرين عبادي خانم مينو يميني امروز در مصاحبه اي گفته که من سه بار براي شيرين گريه کرده ام: بار اول هنگامي که از دانشگاه فارغ التحصيل شد، بار دوم موقعي که به زندان رفت و بار سوم امروز.
من هم امروز اشک شوق ريختم!
شيرين عبادي اميد و ملجاء نويسندگان و دانشجويان و روزنامه نگاراني بود که توسط قوه مخوف قضاييه يا وزارت اطلاعات دستگير مي شدند. ماموران وزارت اطلاعات که در آن ايام سياه و تاريک چند نويسنده سرشناس و زن و شوهر مشهور ايران خانم پروانه و داريوش فروهر را به قتل رساندند، اين خانم عبادي بود که وکيل مدافع برخي از قرباينان اين قتل هاي زنجيره اي شد. و ناصر زرافشان وکيل مدافع برخي ديگر از قربانيان اين قتل ها اکنون خود زنداني نظام جمهوري اسلامي است.
خانم عبادي هم به هنگام وکالت امير فرشاد ابراهيمي همراه همکارش آقاي محسن رهامي به پنج سال زندان و لغو پروانه ي وکالت محکوم شد ولي پس از چند هفته در اثر فشارهاي داخلي و خارجي از زندان آزاد گرديد.
من چند سال پيش، به هنگام برآمدن سيد محمد خاتمي نوشته بودم که ممکن است روزي روزگاري اگر آقاي خاتمي در جهان اسلام حرف تازه اي بزند و مانند دوبچک در چک و اسلاواکي، اسلام ستيزه جو و خش را با فرهنگ مدارا و دموکراسي آشتي دهد، ممکن است جايزه صلح نوبل را از آن خود کند. اما شوربختانه هرچه از عمر سياسي آقاي خاتمي گذشت او بيشتر به همان اسلام ستيزه گر و رهبرانش گرايش پيدا کرد و حتي از جلاد بزرگ زندان هاي مخوف ايران، اسدالله لاجوردي تجليل ها کرد و زير و قول و قرارهايش زد. به عهد و پيماني که با مردم بسته بود پشت پا زد. آقاي خاتمي هرچند خود مسحور قدرت نگرديد، اما با قدرتمداران سازش کرد و به آنان کرنش کرد و ايران را به بن بستي کشانيد که اکنون آماده ي انفجار است.
شايد هم خير ما در اين بود که روزگاري ديگر بزرگ بانويي از اهالي هکمتانه (همدان) که نماد فرهنگ چند زباني و چند قومي و چند مذهبي ايران است و کساني مانند ابوعلي سينا را در دامن خود پرورده، جايزه ي صلح نوبل را از آن خود نمايد.
خانم عبادي امروز بارها و بارها تاکيد کرد که اين جايزه را به خاطر مبارزات مردم ايران براي دموکراسي به او داده اند. من اميدوارم که اين جايزه راه آزادي و دموکراسي را براي مردم نگون بخت ما باز کند.
مردم ما دست کم يک قرن است که به انواع مختلف براي حصول آزادي و دموکراسي مبارزه کرده اند و شوربختانه تاکنون هيچ نتيجه اي عايدشان نشده است. حال ساختار نظام ايران يکي از عقب مانده ترين و خشن ترين نظام هاي جهان است. در اين نظام زن روزنامه نگاري به نام زهرا کاظمي در حين بازداشت در زير شکنجه شد و زني ديگر به نام افسانه ي نوروزي فقط به خاطر دفاع از ناموس خود به اعدام محکوم شده است.
من اعطاي جايزه صلح نوبل را به تمام ايرانيان آزاده و به ويژه مبارزان خستگي ناپذير حقوق بشر و از جمله همکاران خانم عبادي، آقايان ناصر زرافشان، عبدالکريم لاهيچي و محسن رهامي تبريک مي گويم.
1:40 AM