Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Friday, November 28
امروز اينجا روز شکرگزاری بود. يکی از روزهای کاملا آمريکايی!
سال ها پيش که زجر ديدگان و حادثه جويان و جاه طلبان تمام دنيا برای زندگی بهتر به آمريکا مهاجرت می کردند و از باد و باران و توفان می گذشتند و قدم به خاک آمريکا می گذاشتند در آخرين پنجشنبه ی هر سال دور هم جمع می شدند و مراسم شکرگزاری به عمل می آوردند و که به اين قاره ی جديد سالم و سلامت وارد شده اند. حالا اين روز شده است روز ملی آمريکاييان. تعطيل ملی است و مردم سفرها می کنند تا در کنار خانواده دور هم بنشينند و مانند نياکان خود بوقلمون بخورند و شراب بنوشند و خدا را شکر کنند که در آمريکا هستند.
ايرانيان نيز مانند ديگر آمريکاييان به اين جشن علاقه نشان می دهند و دور هم جمع می شوند و گيلاسی می نوشند و سپاس می گزارند خدای را که سرنوشت شان را در اين کشور رقم زده و ....
جورج بوش امروز خيلی يواشکی به عراق سفر کرد تا در کنار سربازان آمريکايی در روز شکرگزاری شرکت کند.
من به رستوران "ميکده" در سانفرانسيسکو دعوت داشتم. ميکده يکی از بهترين رستوران های ايرانی در سرتاسر جهان است. به نظرم خيلی بهتر از البرز تهران است و شايد در حد چلوکبابی "حاج علی" در بورتکچی بازار (بازار کلاهددوزان) در تبريز باشد که بهترين است در تمام دنيا شايد!
اين چلو کبابی در قلب بازار تبريز جای دارد و ما معمولا ماهی يک بار به آنجا می رفتيم تا شکمی از عزا در بياوريم! يک روز با دوست خوبم "فاروق رياضی" که پسر عمويش حسين از خوانندگان اين ستون است، به حاج علی رفتيم و تا چلو کبابی نوش جان کنيم. آما فاروق را که موهايش کاملا بلوند بود، به اتهام غير مسلمان بودن به چلو کبابی راه ندادند. اين حادثه در گرماگرم نظام پادشاهی اتفاق افتاد! ما هزار آيه و قسم خورديم که فاروق مسلمان است و سرانجام حاجی راضی شد که ما را راه دهد! فکر می کنم که فاروق حتی مجبور شد آيه ای هم بخواند!
حالا باز بگوييد که چرا آخوند ها آمدند!!!
12:27 AM