Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Wednesday, November 19
گناه مايکل جکسون بودن!
رسانه های آمريکايی و جهان سوژه داغ جديدی پيدا کرده اند: بازهم مايکل جکسون!
مطلب از اين قرار است:
پسرکی دوازده ساله که به بيماری سرطان مبتلا بوده، تنها آروزيش ديدن مايکل جکسون بوده است. تا اينجای قضيه البته اشکال شرعی و عرفی ندارد. اين خواننده ی پاپ ميليون ها هواخواه در سراسر دنيا دارد و اغلب هواخوانش هم نوجوانان اند. من نمی دانم که اين خواننده ی غريب و عجيب چگونه توانسته است قلب اين ميليون ها نفر را شکار کند! از شهرستان های ايران تا شهرهای سمرقند و بخارا و باکو و گنجه و اولان باتور و .... نوجوانان عاشق مايکل هستند و البته اين عشق يک طرفه نيست. مايکل هم بچه ها را دوست دارد و برايشان اسباب بازی و کتاب و نوار و سی دی می فرستد و همواره در قصر تنهايی (هرگز آباد) خود چند پسر بچه ی با پدر و مادر و يتيم ولو هستند.
اما برگرديم به آن پسرک دوازده ساله. او هم به "هرگز آباد" مايکل وارد می شود و مايکل با محبت های بی دريغش او را به زندگی باز می گرداند. با او به سفر های دور دنيا می رود و برای پدر و مادر پسرک خانه و ماشين می خرد.
اما پسرک که به مدرسه باز می گردد همکلاسی هايش شروع می کنند به متلک پراندن و غيره که مايکل بچه باز است و کارت را ساخته و ....
پسرک کارش به دعوا و مرافعه می کشد و آخر سر، سر از مطب های روانپزشکان در می آورد و در اين مطب ها پسرک اعتراف می کند که گاهی مايکل دستی هم به سر و گوش و شايد اعضای پايين تر از گوش او می کشيده است. روانپزشکان هم که معمولا گوش به زنگ هستند فوری اين نکته را عيان می کنند و وکلای مدافع که بيشتر از روانپزشکان گوش به زنگ اند وارد ماجرا می شوند که بوی ميليون ها دلار کباب شان می کرد!
بوی کباب به رسانه ها که می رسد جنگ مغلوبه می شود! در يک سو مايکل جکسونی هست که سياه پوست است و اما از رنگ پوستش دلخور است و سعی می کند سفيد شود؛ بچه باز است و می کوشد که انکار کند و مرتب ازدواج می کند! برای خود "هرگز آباد"ی ساخته و پرداخته که نمی تواند آن را از چشم خبرنگاران پنهان نگاه دارد... به گمانم با صد هزار مردم تنهاست. موسيقی اش - که من هرگز نپسنديده ام- در هر حال نشانی از عصر و زمانه ی ما دارد و چه بخواهيم و چه نخواهيم وارد تاريخ شده است. رقص اش معرکه است. رقص شکسته يا "بريک دانس" را او مد کرد. اين رقص آن چنان جهان را تسخير کرد که بچه های خواهر من در سراب نيز روزگاری بريک دانس می کردند!
مايکل جکسون اگر ميليون ها ثروت نداشت می توانست مانند ميليون ها بچه باز دنيا دستی به سر و گوش بچه ها بکشد و آب هم از آب تکان نخورد! اما رنگ و بوی دلار گاه کار دست آدم می دهد!
نه اين که بگويم بچه بازی ايراد ندارد. خيلی هم ايراد دارد و بايد مرتکبين به سوء استفاده های جنسی از کودکان محاکمه شوند. در همه ی کشورهايی که همجنس گرايی در آن ها قانونی است "بچه بازی" (سوء استفاده جنسی از کودکان -چه پسر و چه دختر-) خلاف يا جرم محسوب می شود و مرتکبين به اين اعمال محاکمه می شوند. شوربختانه در ميهن خود ما ايران شايد بيشترين سوء استفاده از کودکان انجام می گيرد. سرنوشت کودکان خيابانی ايران و نيز دختران خردسالی که به اجبار ازدواج می کنند يا به شيخ نشين ها صادر می شوند و نيز کودکانی که در قاچاق مواد مخدر مورد استفاده قرار می گيرند، مشتی از خروار هستند. اما من در ماجرای مايکل جکسون "پيچش مو" های ديگری می بينم! (تو مو می بينی و من پيچش مو!)
وانگهی به گمان من بچه ها هميشه هم فرشتگان بی گناه و معصوم نيستند. بچه ها گاه (و به ندرت البته) سالخوردگان را به دام می اندازند و گناه آلودشان می کنند!
من نمی دانم اين واقعه چگونه بوده است. اما پايانش را حدس می زنم:
خانواده ی پسرک با دريافت چند ميليون دلار (که بيش از يک سومش به جيب وکلای مدافع خواهد رفت) رضايت خواهند داد و مايکل جکسون باز در هرگز آباد خود با صد هزار مردم تنها خواهد ماند!
11:54 PM