Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Wednesday, November 26
امشب عروسی برادرم است.
مادرم از پشت تلفن شادی را با من قسمت کرد. تازه عمل چشم داشته ولی از پشت خط تلفن می توانست مرا ببيند. تمام فک و فامیل به تهران آمده اند تا در جشن عروسی شرکت کنند.
سه سال و نيم پيش برای شرکت در عروسی خواهرم به ايران رفتم و آن آخرين ديدارم بود از سرزمين مادری. ارکستری که از تبریز آمده بود مدام آهنگ های ترکی می زد و مردم می زدند و می رقصيدند. گاهی فيلم عروسی را برای دوستان به نمايش می گذارم. در صحنه ای شش مرد همه کراوات زده و شيک و پيک همراه عروس و يک زن جوان ديگر می قصند. مردم مرتب "شاباش" می دهند و اسکناس از زمين و آسمان می بارد! آنگاه مسن ترين مرد با آهنگ رقص می رود و از خانم مسنی که از شدت شادی مدام اشک می ريزد درخواست رقص می کند. بانوی سالخورده با درد مزمن پا بلند می شود و همراه مردان و زنان می رقصد. اشک شادی از چشمان همه سرازیر است.....
بانوی سالخورده مادر من بود و ما شش برادر بودیم و دو خواهر. همه زير يک سقف در خانه ی قديمی پدری و در سرزمين مادری.
من بزرگ ترين فرزند خانواده ام (52 سال) و آيدين که امروز عروسی اش است جوانترين فرزند خانواده (25 ساله) مادر شانزده سال از من مسن تر است!
1:44 AM