Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Wednesday, December 10
تا شقايق هست، زندگی بايد کرد!

امشب شب ارکستر سمفونيک ملی عراق بود در واشينگتن دی سی.
شش نوازنده کرد اين ارکستر را همراهی می کردند و قطعات کردی هم با آلات کردی نواخته می شد. تکه ای که شنيدم مرا به ياد اميروف و نيازی انداخت. راديو ملی NPR در آمريکا در برنامه ای آرايش ارکستر سمفونيک عراق را بازتابی از ملل و اقوام عراقی توصيف که ترک و ترسا و کليمی و عرب و کرد در کنار هم به آفرينش موسيقی می پرداختند. این ارکستر ده سالی بود که هيچ جا برنامه اجرا نکرده بود و صدام در پی اسلامی کردن عراق و بستن ميخانه ها و نقش الله اکبر روی پرچم ملی کشور برنامه های اين ارکستر را هم ممنوع کرده بود و گاه که برنامه ای اجرا می شد همه در مدح صدام بود و بس. تمام خوانندگان و نوازندگان عراق در هر برنامه ای بايد بارها و بارها سرود "روح منی صدام و جان منی صدام و ای زعيِم کبير عرب ..." را اجرا می کردند. کودکان در دبستان و کودکستان هم بايد همين سرود را می خواندند و جوانان دانشگاهی هم ايضا!
***
صدام حالا در به در است و از پناهگاهی به پناهگاهی ديگر می گريزد ولی صداميزم هنوز نه تنها در عراق، بلکه در تمام دنيا به نوعی ادامه دارد.
من ديشب يا پريشب داستانکی نوشتم و به ياد ابراهيم گلستان در اين سايت گذاشتم و امروز برش داشتم. چون جرقه ای بود که بايد رویش کار می کردم و امروز تکميلش کردم و شايد روزی در کتابی چاپش کنم.
***
راستی اگر در اسلو کسی از ماجرای دريافت جايزه صلح خبری دارد خواهش می کنم بامن تماس بگيرد و در صورت امکان شماره تلفنش را برايم بنويسد.(ای ميل خصوصی بهتر است البته!)
می دانم دوستم مختار در آنجاست ولی شماره اش را متاسفانه ندارم. مختار عزيز با من تماس بگير لطفا!
***
شخص واحدی با نام هايی مانند علی و سينا و سام و غيره سخنانی در بخش نظرات بود که در شان خوانندگان اين ستون نبود و ليچار ناب بود! مجبور شدم حذفش کنم! گاهی لکه ای که روی لباس مان می افتد بايد تميزش کنيم. چاره ای نيست!
***
دوست نازنين فرخ عزيز سخنی از دل برايم روانه کرده بود که لاجرم بر دل نشست. فرخ جان جای نگرانی نيست. تاشقايق هست زندگی بايد کرد!
1:06 AM