Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Saturday, December 13
کس نمی داند غم و دردی که دارم بر دلم!
برخی با چند فقره فحش دلشان را خنک می کنند و چه خوشبختند اين جماعت!
يکی از اين جماعت را امروز يا ديروز حذف کردم. از بس مزخرف نوشته بود. مثلا چون در مقاله ای از حقوق بهاييان و يهوديان و همجنسگرايان به عنوان انسان دفاع کرده بودم، مرا به برخی از اين گرايش ها متهم کرده بود.
اين کس احتمالا يک حزب اللهی تمام عيار بود. اما همو بايد بداند که من فردا يا پس فردا که نوبت اين برادران يا خواهران هم تمام می شود، اولين کسی خواهم بود که از حقوق آنان دفاع خواهم کرد. فقط اميدوارم که کسی مرا به حزب اللهی بودن متهم نکند!
... اما امشب آنچنان خسته و کوفته ام که انگشتانم ضرب نتوانند! دوستی داشتم از اهالی مشکين شهر که در آخرين سال های نظام پهلوی در زد و خوردی يا زير شکنجه مرد. نامش پرويز محمدی بود. يادش به خير! او مرا "يورگون مارال" (غزال خسته) می ناميد. امشب هم خسته ام. بسيار خسته! و الآن که اين سطور را می نويسم ساعت دقيقا 3 پس از نيمه شب است.
...
يک بار هم سر مارال با مرشد بحث کردم. مارال مارال بود يگر!
مرشد از من خواست که کتاب "نيمه شب است دکتر شوايتزر" را برايش از پاريس پيدا کنم. ع پاشايی هم راهنمايی ام کرد. .... کتاب را برايش پيدا کردم. و مرشد البته احمد شاملو بود....
وای که چقدر خسته ام امشب!؟
نيمه شب است مورتوز! "يورگون مارال"!

2:45 AM