Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Sunday, December 28
واژه ها به دلخواه نمی چرخند..
زمين اما می چرخد...
در گوشه ای از ميهن تلخ من ضجه و زاری طنين می اندازد ...
مردمی که جگرگوشه هاشان را از دست داده اند می نالند...
از دل ويرانه ها هنوز صدای انسان های زنده به گور به گوش می رسد...
چند سال پيش ده برابر اين زلزله در همين شهری که من زندگی می کنم اتفاق افتاد.
شمار مردگان زلزله ی سانفرانسيسکو بگمانم حتی به پنجاه هم نرسيد. تازه اغلب آنان در شاهراه دوطبقه هلاک شدند و نه در خانه هاشان....
اما در ميهن تلخ من که مرکز زلزله است و دو خط زلزله در آنجا با هم تلاقی می کنند، خانه ها را با خشت خام و فوقش با آجر درست می کنند.... بساز و بفروش ها ميدان داری می کنند و شهرداری فقط بلد است که شعار مرگ بر آمريکا و اسرائيل روی ديوارها بنويسد و نماز جمعه ها رونق بخشد...
اين زلزله با همان ريشتر اگر در سانفرانسيسکو يا ژاپن اتفاق می افتاد، بيشتر از چند نفر کشته نمی شدند. اين کشته شدگان به قتل رسيده اند! بيمارستانی که همين چند سال پيش ساخته شده با خاک يکسان گرديده ... آقايان که در بدر برای غنی ساختن اورانيوم به در و ديوار می زدند و از روسيه و چين و قزاقستان دريوزگی می کردند، تا مثلا روزی روزگاری بمب اتمی "اسلامی" درست کنند، اصلا به فکر مردم بم نبودند. به فکر طبس و قزوين و اردبيل و رودبار و منجيل هم نبودند و نيستند. باور کنيد ساختن خانه های ضد زلزله يک ميليون بار از ساختن بمب اتم و شيميايی و موشک های شهاب يک و دو سه و چهار و پنج و شش و هفت و هشت و اباذر و غيره آسانتر است!
گفته می شود نيمی از خانه های بم که ويران شدند در همين ايام جمهوری گل و بلبل اسلامی ساخته شده اند و شايع است که شرکت ساختمانی دژ متعلق به خاندان رفسنجانی بيشترين بساز و بفروش ها را در آن خطه انجام داده اند. راست و دروغش را هنوز مطمئن نيستم!
نيز بم با آنکه در قلب کوير است با نظام آبياری قنات که آب را از کوه ها به کوير سرزير می کند، زمردی است در قلب کوير که خرما و مرکبات و انواع ميوه در آنجا به عمل می آيد. اين قنات ها قدمت دو هزارساله دارند و ميراث گرانبهای بشريت اند.
چندی پيش دوستی از ايران برايم يک جعبه خرمای مضافتتی بم به ارمغان آورد. جعبه را هنوز نگاه داشته ام.
نمی دانم خشم خود را چگونه بيان کنم؟ می دانم که کسانی در اين ماجرا گناه کارند و بايد به دست عدالت سپرده شوند. بايد کميته ای حقيقب ياب تشکيل شود و دانشجويان رشته های راه و ساختمان (حالا می گويند عمران!) بروند و تحقيق کنند و رسوا کنند متقلب ها را ...
اين نه خشم خدا است و نه کين طبیعت ...
زلزله ای 6.3 ریشتری در 16 ثانيه شهری را ویران کرده که نیمی از ساختمان هايش در عصر مدرن ساخته شده بود. شايد شمار کشته شدگان به 40000 نفر هم برسد! اين ديگر فاجعه است. شرم آور است!
حالا هی باطبی ها را بگيرید و منوچهر محمدی ها را شکنجه بدهيد و گنجی ها را خفه کنيد و نويسندگان را زنجيره ای بکشيد و زندان ها را آباد کنيد و گورستان را گسترش دهيد!
... اما شرمتان باد که در کشورتان با يک زلزله ی 6.3 ریشتری 40.000 انسان به خاک و خون
کشيده می شود!
حالا آقای امامی کاشانی در نماز جمعه عربده می کشد که چرا در فرانسه دختران محجبه نمی توانند باحجاب سر کلاس حاضر شوند!! آقای کاشانی شما اجازه بدهيد دختران ما اگر دلشان خواست بی حجاب سر کلاس حاضر شوند و آن وقت شعار بدهید! من نمی دانستم کاشانی ها و همشهريان سهراب سپهری می توانند اين چنان رودار باشند!
.... و در خاتمه من به حد کافی خشم خود را بیان کردم. پس اگر کسی خارج از موضوع بحث کند و نظر بدهد متاسفانه حذف خواهم کرد. خواهش می کنم پیرامون همين موضوع نظر بدهيد!

1:09 AM