Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Friday, January 30
ديشب با پدر يکی از دوستان خوبم که تازه از سراب به آمريکا آمده است صحبت می کردم. دل پرخونی داشت از ماجراهايی که بر سر سراب ما رفته است.
حدود يک سال پيش يکی از شخصيت های داستان ميريونس که نام واقعی اش تقی ستاری است به دست يکی از همسايگانش کشته می شود. تقی ستاری که حدود هفتاد ساله بود و متمول و دوست پدر من، و پسرش نيز زمانی همکلاس من بود، قرار بود به سفر برود. قاتل بخت برگشته اش که پدر پنج دختر بود با وضع مالی اش بسيار بد، از فرصت استفاده کرده و می رود تا از خانهء ستاری اشيايی را بدزدد. اما صاحبخانه ناگهان سفرش را لغو کرده و به خانه اش باز می گردد و در آنجا با "دزد" مواجه می شود. دزد که چنين می بيند و آبرويش را در خطر، با ضربه ای به سر صاحب خانه او را می کشد. بدون اين که از اول قصد کشتن او را داشته باشد. آخر با هم دوست هم بودند.
خانواده ی قاتل را هم می شناسم و يکی از آنان زمانی همکلاس من بود. خانواده ی بدی هم نبودند. نامش "دلخونی" بود. من برای مرگ تقی ستاری، که یک بار هم در سفری به تهران همسفر و همصندلی بوديم، بسيار متاسف شدم. اما خبرهای ناگوار به اينجا ختم نشد. ماشين قضاوت جمهوری اسلامی خيلی زود به کار افتاد و قاتل را به اعدام و ديه محکوم کرد. شماری از مردان نيک سراب دورهم جمع شدند و پولی جمع کردند تا به خانواده ی مقتول بدهند. اما خانواده ی تقی ستاری نپذيرفتند و چند هفته پيش قاتل را در سراب به دار آويختند. يکی از دختران نوجوان قاتل خودش را در مقابل زندان بازداشتگاه پدرش به رودخانه انداخت تا خودکشی کند. اما خوشبختانه به خير گذشت. حالا خانواده ای با پنچ دختر نوجوان و يک مادر بخت برگشته در سراب است با سرنوشتی نامعلوم. شايد هم محتوم!
پسران تقی ستاری در تهران نفسی به راحتی می کشند که حکم قصاص در باره ی قاتل پدرشان اجرا شد. و من در اين گوشه ی سانفرانسيسکو نگران سرنوشت آن 5 دختر و مادرشان هستم.
حکم اعدام بايد لغو شود. حکم اعدام بايد لغو شد!
بنابراین امشب حالم خيلی خوب نيست!
دو قربانی زير خاک اند و شش قربانی در اجتماع سرشار از سرخوردگی و ياس و نا اميدی.... در سراب من!
1:46 AM