Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Tuesday, January 6
امشب سرانجام بخش چهارم رمان را درج کردم. البته این بخش ها هنوز مقدمه و اوورتور رمان اند تا زندگی راوی داستان در تبریز پر تب و تاب سال های پنجاه شکل بگيرد. برای او موج انقلاب از يک سو و موج تجدد از سوی ديگر مي تازند. گاه اين امواج به هم می پيچند و گاه از هم دور می شوند. حالا راوی به تبريز رفته و در بارون آواک اتاقی اجاره کرده است. يعنی تازه رسيده ايم به بخش نخست که شايد پس از خواندنش سودمند باشد.
رمان آن لاين را نخستين بار رضا قاسمی دوست نازنينم در سايتش تجربه کرد. تجربه ی پرباری بود. در اين کامپيوتر متاسفانه نشانی رضا را ندارم که لينک بدهم. اما از طریق گوگل يا سايت بچه های ديگر می توانيد پيدايش کنيد. رضا رمان نويس خوب ميهن ماست که خوش درخشيده و "همنوايی شبانه ی ارکستر چوب ها" ش برنده ی چند جايزه خوب و مهم شده و به زبان فرانسه نيز ترجمه شده است.
در هر حال من اين رمان را که فعلا نامی هم برايش انتخاب نکرده ام خيلی يواشکی و دور از چشم دوستان نويسنده می نويسم که خيلی ايراد نگيرند تا بلکه به روال طبيعی خود بيفتد! البته روال طبيعی اش هم همين هست!
با اين همه صميمانه به شما می گويم که نوشتن اين رمان سفری است به آن آيام پر تب و تاب! من قرار بود همين روزها به آلمان و اسپانيا بروم ولی با آمدن همخانه ام به خانه و مواجه ام با بيماری پيری او ( به گمانم برای مردن به خانه بازگشته است) مرا به سفر رمانی واداشته است . مختار به درستی گفته است که نوشتن اين رمان سفری دوگانه است!
(نقل به معنا)

12:35 AM