Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Thursday, January 8
چند يادداشت شبانه
ديروز يا پريروز بود که شنيدم سيد حسين خمينی به ايران بازگشته است. خروجش را از ايران نوشتم و حرف هايش را نقل کردم که چگونه حرف دل نسل امروز و حتی ديروز ميهن مرا می زند. لب کلامش اين بود که سياست بايد از دين جدا باشد و دموکراسی حتی اگر به زور و توسط آمريکا به ايران وارد شود بايد استقبال کرد. او نخست به بغداد رفت و قرار بود که در نجف زندگی کند. گفته بود که اهل سياست نيست و ترجيح می دهد که در همان حوزه ی دينی به امور مذهبی بپردازد. آمريکايی ها او را روی دست گرفتند و به واشينگتن بردند و پيامش را به گوش جهانيان رساندند که آری، حتی نوه ی خمينی هم موافق جدايی دين از سياست است! آنگاه او به عراق بازگشت و اندک اندک در شور و غوغای گرفتاری صدام و عمليات چريکی از صفحه های اول روزنامه ها بيرون رفت. چهار روز پيش گويا مادر بزرگش بانو خمينی از زمامداران جمهوری اسلامی قول و قرار می گيرد تا نوه ی دگرانديش آيت الله خمينی بی سر و صدا به ايران برگردد و مزاحمتی برايش ايجاد نشود.
من از جهتی خوشحالم که او به ايران بازگشت. چون در هر حال پيامش را گفت و وارد بازی های سياسی نشد. گروه های اوپوزيسيون در خارج از کشور او را تحقير کردند و با او نه به عنوان يک شهروند بلکه به عنوان نوه ی خمينی رفتار کردند و انواع افتراها و تهمت ها را بهش بستند. در حقيقت او می توانست مانند دختر استالين يا پسر خروشچف آس برنده ای در دست گروه های اوپوزيسيون باشد. اما اين گروه ها مانند هميشه اين برگ را هم از دست دادند!
***
چند روز پيش برادر چهل و دو ساله ی يکی از دوستان من در تهران سکته ی قلبی کرد و درگذشت. دوستم می خواهد به ايران برود اما می ترسد. چون بهايی است! در پرسشنامه های گوناگون دفتر حفاظت جمهوری اسلامی انواع و اقسام سئوال ها را کرده اند که چرا وطن را ترک کرده ايد و گرين کارت را از چه طريق به دست آورده ايد و ... دوست من که انسان صادقی است نمی داند چگونه پاسخ دهد. ريا کند يا رک و پوست کنده پاسخ دهد!
***
امروز که همخانه ام را پيش يک دکتر برده بودم ناگهان کشف کردم که هنوز دکترهای انسان در آمريکا وجود دارند. اين پزشک پير مانند دکترهای زمان بچگی من بود. آنچنان خوب بود که تصميم گرفته ام دو بطر شراب سرخ برايش هديه ببرم!
12:41 AM