Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Wednesday, January 14


نگاهی از ديگر سو به بحران انتخابات
ديشب پريشب فيلمي خبري ديدم از اوضاع و احوال ايران. داشت نماينده ها را نمايش مي داد که کفش را جفت کرده و در حين نماز به سجده رفته بودند. در فيلمي ديگر استانداران را نمايش مي داد در پيشگاه رهبر انقلاب که همه با چهره هاي اخمو و ريش هاي نزده و شکم هاي برآمده و موهاي ژوليده و پيراهن هاي چروک و کت و شلوارهاي چروک تر و چرکتاب تر شرفياب شده بودند.
اينان ايرانياني اند که محصول انقلاب اسلامي اند. با ايرانياني که مثلا عضو تيم ملي فوتبال اند يا دکترهايي که جناب رهبر و ديگر دولتمردان محترم را معاينه و معالجه مي کنند زمين تا آسمان فرق دارند. انگار از دو کره ي جداگانه به زمين نازل شده اند! نظام رياکارانه ي مذهبي - سياسي - عقيدتي از دولتمردان و مسئولان دولتي و نمايندگان ايران چهره هاي "مشابه" (کلون) ساخته که همسان لباس مي پوشند و همسان سخن مي گويند. بنابراين خرازي شبيه ولايتي مي شود و هر دو شبيه محسن رضايي و هر سه شبيه محسن آرمين و هر چهار شبيه خيل دست اندرکاران و زمام داران چپ و راست و اصلاح طلب و تماميت خواه و .... طبعا بين اين هموطنان کسان خوب و دلسوز و انسان هاي فرهيخته هم وجود دارد که "نه همين لباس زشت است نشان آدميت!"
اما بخش اعظم مردم ايران عملا به عنوان غير خودي از سمت هاي دولتي کنار گذاشته شده اند و بعنوان کاربر در خدمت کارفرمايان و زمام داران قرار گرفته اند. ايرانياني که وارد بازي رياکارانه نشده اند و خودشان هستند با همان سر و وضعي که بوده اند و يا دوست دارند باشند.
من در سفرهايم به ايران بارها و بارها در اتوبوس و هواپيما و قطار، در کوچه و خيابان و ميدان شهروندان "غيرخودي" را مي ديدم که چگونه تن به اين ريا و تزوير نداده اند. اينان مهندس و دکتر و کارشناس و خلبان و دانشجو و .... هستند و قاطبه ي ايرانيان تحصيلکرده را تشکيل مي دهند که حق شان هست وزير و وکيل و سفير و رئيس جمهور و مدير بشوند. اما از صحنه کنار گذاشته شده اند. اينان ايرانيان سکولار اند که عقيده ندارند دين و مذهب شان را با حکومت قاطي کنند و ايمان و اعتقادهاشان را در کوچه و بازار به نمايش عمومي نمي گذارند.
اگر ايران براي همه ي ايرانيان باشد اين شهروندان نيز جايگاه شايسته ي خود را در جامعه پيدا خواهند کرد. همتايان اين شهروندان لبنان جنگ زده و مفلوک را پس از سال ها جنگ داخلي و برادرکشي دوباره به سويس خاورميانه تبديل کردند. ايران هم مي تواند جايگاه شايسته ي خود را در جهان متمدن پيدا کند.
حال که مردم متوجه حق کشي بخشي از نامزدهاي انتخابات مجلس شده اند، برماست که حقوق تمام شهروندان ايراني را با هر لباس و دين و عقيده و نژاد و زبان مطرح کنيم. اين شايد نقطه آغاز جنبش واقعي مدني ملت ايران باشد در جهت تحقق شعار ايران براي تمام ايرانيان!
2:54 AM