Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Tuesday, March 2
نماز شام غریبان به گريه آغازم ...
وای که چقدر خسته ام امشب! اصلا دست و بالم به قلم و کی بورد نمی رود. دوستی سه روز مهمان شهر ما شد و امروز رفت. اين سه روز را همه اش پای کامپيوتر گذرانديم و من کلی ياد گرفتم و حال کردم.
مير يونس هم دو سه بار به خوابم آمد و گله ها کرد که اين چنين رهايش کرده ام!
مادرم برای عمل چشمش از سراب به تهران رفت و من ماندم و آهی و حسرتی....
اما امروز يک همشهری دندانپزشک را ديدم که بيمارش شدم!
از آخرين مراجعه ام به دندان پزشک 4 سال می گذرد. بيست سال پيش دکتری فرانسوی يک روکش طلايی روی دندانم کشيد و حال آن روکش پوسيده شده و بايد حسابی به خودم برسم!
...
اما همين امروز که گويا عاشورا بود، در کربلا و کاظمين 134 نفر هلاک شدند. اين برادر زرقاوی هار شده است. می خواهد بزرگ ترين آدم کش جهان اسلام شود و گوی سبقت را از بن لادن ببرد. تازه آقا زير دست بن لادن هم آموزش ديده است و می خواهد جنگ سنی و شيعه راه بيندازد و آمريکا را در باتلاق اسلامی فرو ببرد! حالا فردا پس فردا حضرتش از سوراخی به در می آيد و مانند صدام مست و مشنگ و نشئه به سربازان آمريکايی می گويد من صدام حسين هستم. رئيس جمهور عراق و حاضرم مذاکره کنم. می دانيد که صدام هم مانند عدی به هرويین مبتلا بود و البته ويسکی شيواز رگال هم خيلی دوست داشت و روزی هم بايد بکارت یکی دو دختر را پاره می کرد. حالا چطوری؟ نمی دانم. خب، صدام بود ديگر! رهبر کبير امت عرب!
وای که چقدر خسته ام امشب!
می خواهم با قمه ای فرق خود را بشکافم! يا آنقدر زنجير به پشتم بکوبم که خون جاری شود.
شام غريبان است امشب.
نماز شام غریبان به گريه آغازم ...
11:10 PM