Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Thursday, April 8
پريروز به نيويورک آمدم. سفر اسپانيا را عقب انداختم و چون حال و حوصله ي سانفرانسيسکو را نداشتم، گفتم چند روزي به اين مادر شهرهاي جهان بيايم. به هنگام خريد بليط از کامپيوتر به شوخی نوشته بودم که غذای اسلامی می خواهم. در هواپيما به همه گوشت دادند به من برنج عربی با کشمش و خرما و بادمجان و يک نان پيتا. بزور توانستم با يک بطر کوچک کابرنه سوينيون متوسط بخورم!
سرد است نيويورک. اما همچنان زنده و پر تپش است. فعلا تا سه شنبه اينجا خواهم بود.
دوست عزيزي که به ديدار مادر و خانواده ام در سراب رفته بود، مرا حسابي شرمنده کرد. عکس هاي معرکه از خانه و کوچه و مادر و بر و بچه ها انداخته است و نامه اي که سراسر مهر است و محبت!
حسين جان ساغ اول!
نمي توان در آمريکا بود - يا در هرجاي جهان- به عراق و شورش شيعيان سني هايش انديشه نکرد. مي خواستم چند کلمه اي بنويسم که ديدم همين امروز تاماس فريدمن نويسنده ي نيويورک تايمز حرف مرا نقل کرده است!
با اين شايد پر بدک نباشد اندکي در اين باب قلم بزنم!
در هرحال موقعي که نظرهاي برخي از خوانندگان را مي خوانم غمگين مي شوم. از وصل نشاني نيست. خبرها همه از فصل است!
ما تا به همديگر وصل نشويم هيچ کاري از دست مان بر نخواهد آمد. نه ايراني دموکراتيک خواهيم داشت که در آن ترکي هم تحصيل کنيم و نه ايراني آزاد و آباد که در آن بتوانيم زندگي کنيم. اين جنوني که عراقي ها دارند مرتکب مي شوند و دو دستي خود را تسليم يک مشت اقتدارگراي مشروعه خواه مي کنند بايد ما را از خواب گران بيدار کند!
فردا که بر فرض آخوند مقتدا صدر سوار کار شد و شروع کرد به قلع و قمع مخالفان و شلاق زدن بد حجاب ها و مشروب نوش ها و غيره آن وقت دوزاري عراقي ها خواهد افتاد. مقتدا صدر صدامي خواهد شد به مراتب بدتر و خشن تر. صدام دست کم نماز را اجباري نکرده بود ولي صدر حتما اين کار را هم خواهد کرد!
پس دوستان فرصت اندک است. مهربان باشيد!

2:44 PM