Morteza
Negahi is an author and journalist.In his personal weblog,
Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on
personal thoughts on social issues which are mainly geared
towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities
of Iran.
مرتضی
نگاهی،
نويسنده و
روزنامه نگار
Friday, April 9
عراق: از جمهوری وحشت وخون .... تا جمهوری جهل و جنون دوران صدام برای عراقیها دوران وحشت و خون بود. كتابی هم با عنوان "جمهوری وحشت" به قلم يكی از عراقیهای تبعيدی نوشته شد. دوران صدام دوران جنگهای بیحاصل و پر كشت و كشتار ايران و كويت بود. دوران قتل عام كردهای حلبجه بود، دوران قتل عام شيعههای بصره بود و البته دوران ترورهای رهبران شيعه و رهبران سياسی عراق بود. آن دوران تمام شد. ولی مردمی كه با نفرت و تعصب مذهبی بار آمدهاند، به سختی میتوانند ذهن و روان خود را از تعصب و نفرت پاك كنند. صدام هم اين را به خوبی میدانست. درست چند ماه پيش از حملهی آمريكا در زندانهای بزرگ عراق را باز كرد تا تمام زندانيان از بزهكاران گرفته تا قاتلان و آدمكشان از زندان آزاد شوند. از سوی ديگر درست در گرما گرم حملهی آمريكا چهار كاميون پول نقد از بانك مركزی بيرون كشيد. ارتش را به حال خود گذاشت اما كادرهای حزب بعث و سازمان مخوف امنيت و گروه مخوفتر فداييان صدام را دست نخورده نگاه داشت. حالا با آنكه كشور به دست نيروهای خارجی افتاده بود، ولی كادرها و سازمانهای حزب بعث و سازمان امنيت و فداييان به اضافه چند ميليارد دلار پول نقد و هزاران نفر زندانی آزاد شده كه به خاطر پول حاضر بودند دست به هر جنايتی بزنند، در عراق منتظر فرمان قائد اعظم بودند. صدام بارها گفته بود كه آمريكا میتواند به راحتی به عراق بيايد ولی برگشتنش محال خواهد بود. ما عراق را جهنم آمريكايیها خواهيم كرد. البته قائد بزرگ الان در زندان است و مطابق عهدنامهی ژنو ماهی شصت دلار حقوق میگيرد. بيشتر دولتمردانش هم گرفتارند. اما گروههای بعثی و زندانيان و فداييان آزادند. هم اينان هم بيشترين حملهها را به آمريكايیها و عراقیهايی كه در خدمت حكومت موقت بودند، انجام میدادند. حالا چند روزی است كه عامل جيش المهدی يا سپاه خصوصی آخوند مقتدا صدر نيز به گروههای ضربتی مذكور افزوده شده است. اينان به سبك ملايان ايران از حسينيهها و پلو و خورشت دادن در تكيهها شروع كردند و لشكر بيكاران شهرك صدر بغداد را آموزش دادند تا يك سپاه ده هزار نفری تدارك ببينند. بخشی از سپاه پاسداران ايران هم در سازماندهی اين جيش نقش اساسی داشتند. چون اين سپاه برای دولت آيندهی عراق سخت اسباب زحمت میشد، آمريكا شروع كرد به كنترل كردن جنيش المهدی. نخست روزنامهشان را بست و سپس برای مقتدا صدر حكم جلب صادر كرد. حكم جلب به خاطر شركت در قتل عبدالمجيد خويی بود. پسر آيت الله العظمی خويی. اين عمل آمريكا باعث شد شيعيان هوادار مقتدا صدر و بخصوص جيش المهدی به خيابانها بريزند و تعصب خفتهی عراقیها را بيدار كنند. *** حالا چند روزی است كه عراقیها به جنون و جهل دچار شده اند. البته منظور از عراقیهايی اند كه به سپاه المهدی (جيش المهدی) آخوند جوان مقتدا صدر پيوسته اند و عراقیهای سنی ای كه در فالوجه و رمادی در كنار بقايای حزب بعث و گروههای القاعده و انصارالاسلام میجنگند. البته شايد چنين به نظر برسد كه هر انسانی بايد حق داشته باشد تا با نيروهای اشغالگر ميهنش مبارزه كند. اين امر حتی در مواقعی مثلا "مقدس" هم به شمار میرود. اما هر مبارزه ای هدفی هم بايد داشته باشد. هدف جنبش و جيش مقتدا صدر ايجاد يك حكومت مطلقهی ولايت فقيه است به مراتب تندروتر از نظام ايران اسلامی. يعنی نظامی كه آقايان يزدی و جنتی و ده نمكی و هيات موتلفهی عسكر اولادی در ايران میخواهند بنا كنند و آن مختصر جمهوريت نظام را هم از بين ببرند و نظامی ناب مشروعه مطلقه ولايی درست كنند و تمام آثار جمهوريت را مانند مجلس و شوراهای شهری و انجمنهای صنفی و احزاب نيم بند سياسی و مطبوعات دگرانديش را بكلی محو و نابود كنند. آخوند صدر، جوان و جويای نام آبشخورش آخوندی است به نام حائری در قم كه او خود از آل و بيت جنتی و يزدی و عسكر اولادی است. آيندهی عراق با خروج تدريجی آمريكا از آن كشور و سپردن امور عراق به خود عراقیها (30 ژوئن همين سال) و ترتيب انتخابات سرتاسری همه و همه به زيان گروههای تندرو مانند جيش المهدی و بقايای بعث و انصارالاسلام است. مسالهی عراق از دو نظر برای ما ايرانيان حائز اهميت است: يك اينكه در تمام طول تاريخ از اسكندر و اعراب گرفته تا مغول و محمود و اشرف افغان، هيچ كس به اندازهی صدام حسين ايرانی نكشته است. هيچ كس هم به اندازهی صدام حسين خسارات مالی وارد نياورده است. بركناری صدام حسين از اريكهی قدرت - كه برای ملت خودش هم خودكامه ای بود كام خواه و سه جنگ خانمانسوز و پر كشت و كشار را به ملت اش تحميل كرد - به دست هر كس كه انجام میگرفت به نفع صلح آزادی منطقه بود. اما عواملی هستند كه نمیتوانند عراق آزاد و دموكراتيك را تحمل كنند و به هر نحوی شده میخواهند جوانههای آزادی و دموكراسی را در عراق نابود و محو كنند. اقتدارگرايان ايران اسلامی يكی از آنها هستند كه مانع گذار عراق به دموكراسی اند. از سوی ديگر بقايای بعث و گروههای جهادی اسلامی و كسانی مانند آخوند مقتدا صدر كه خوب حكومت اسلامی میبينند، از اين جمله اند. در اينجا بايد از اشتباهات آمريكا هم سخن گفت. آمريكا بيهوده كوشيد تا پيوندی ميان القاعده و عراق بيابد. اما نقش عراق در عمليات انتحاری فلسطينیهای غيرقابل انكار بود. بنابراين هواخواهان اسرائيل دولت بوش در بركناری صدام بيشتر اين نكته را مد نظر داشتند. آمريكا بيشترين توجه خود را به صنعت نفت عراق مبذول داشت و گذاشت ارتش عراق از هم بپاشد. و اشتباهات ديگری كه در اين مختصر نمیگنجد... در هر حال بركناری صدام امر مهمی بود. چرا كه هم نسل كشی كرده بود و هم جنايتكار جنگی بود. جهان بدون صدام و صدامها به مراتب جهانی بهتر است. اگر ايران حكومتی منبعث از رای مردم داشت، كشور ما میتوانست با ياری كويت و كردهای عراق صدام را مانند ميلوسويچ به پای ميز محاكمه بكشاند. اما حكومت گران ايران خيلی زود جنايات صدام را بخشيدند و حتی از مواضع ضد آمريكايی اش حمايت كردند. بنابراين اين كار میبايست حدالامكان با همكاری سازمان ملل انجام میگرفت. هرچند به سختی میتوان تصور كرد كه فرانسه و روسيه و حتی چين به خروج صدام تن در میدادند. عراق با اينكه تمام سلاحهای كشتار جمعی خود را از بين برده بود ولی غروز كاذب صدام كه گاه خود را در مكان بخت النصر میديد و گاه در هيات صلاح الدين ايوبی، اجازه نداد كه صاف و پوست كنده مانند معمر قذافی كشورهای جهان را از اين امر آگاه كند. طبعا عراق با برنامه ای منظم از سال 1992 به بعد شروع كرده بود به از بين بردن سلاحهای كشتار جمعی ميكربی و شيميايی. اما غرور صدام نمیگذاشت جهانيان اين را بدانند. چون صدام همواره خود را قهرمان شكست ناپذير و افسانه ای میدانست كه میتوانست از دهها سوء قصد جان سالم به در ببرد و سه جنگ را با شكست به انجام برساند بدون اينكه مجبور به كناره گيری شود. نيز صدام میديد كه كره شمالی با داشتن برگ سلاح اتمی چگونه از آمريكا امتياز میگيرد. از طرفی صدام میديد كه چگونه مردم جهان نه تنها در خيابانهای برلين و پاريس و لندن و مادريد، بلكه در نيويورك و سانفرانسيسكو و واشينگتن هم در تضاهرات ضد جنگ شركت میكنند و صدام میخواست به اين موج عظيم ضد جنگ سوار بشود و دماغ دولت جنگ طلب بوش را به خاك بمالد. صدام اين بار نيز مانند هميشه اشتباه محاسبه كرد و آخر سر تحقير شده و خفت بار از سوراخی بيرون آمد و خود را تسليم نيروهای آمريكايی كرد. اين كار به غرور عربها بر خورد. كمتر عربی فكر كرد كه دشمن خانگی گاه به مراتب بدتر از دشمن بيرونی است. آمريكا در عراق و ژاپن و آلمان هم بوده. مردم آلمان آمريكا را هزار بار به هيتلر ترجيح میدهند. ولی عربها آلمانی و ايتاليايی نيستند. حالا هم كه دور دست آخوند مقتدا صدر افتاده باز غرور كاذب اعراب سر جنبانده است. غافل از اينكه اگر بر فرض اين آخوند به قدرت برسد روی صدام را سفيد خواهد كرد. جيش المهدی او همين هفتهی پيش به روستای كولی نشين حمله كردند و آنان را به خاطر نواختن موسيقی و رقصيدن و شرب خمر از دم تيغ گذراندند. میگويند صدها نفر قتل عام شدند. كوتاه سخن اين كه مقتدا صدر صدام و لاجوردی و خلخالی است به اضافهی خمرهای سرخ كامبوج. اما ستاره اقبالش بزودی خاموش خواهد شد و شايد بزودی در صندلی اتهام قتل فرزند آيت الله خويی بنشيند!