Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Monday, May 10
گهگاهی برخی در اين ستون و يا در ای ميل های خصوصی از من می پرسند که من کيستم! برای کسانی که هميشه عادت دارند تا با مترهای ايدئولوژی افراد را انداز بگيرند، معما شده ام. يکی مرا "توده ای مادرزاد" خطاب می کند و ديگری عامل آمريکا و البته برخی هم پان ترکيست و در عين حال برخی ديگر "پان فارسيست" ....
خيلی دلم می خواست در پاسخ اين دوستان به سبک سهراب سپهری بنويسم که: اهل سرابم من، شايد خرده هوشی دارم و سر سوزن ذوقی و ...
اما سهراب که گفتنی ها را گفته است. بنابراين من همينم که می بينيد و می خوانيد. گاه نگاه من با شما نمی خواند و همسو نيست و گاه حرف دل شما را می زنم.
در گرماگرم حمله ی آمريکا به عراق اذعان می کنم که موضع طرفدارانه داشتم و چون همواره از ديکتاتور جماعت تنفر داشته ام، رفتن صدام را نوعی گشايش می دانستم. اما دو نکته را خوب نمی دانستم: يک - مردم عراق پس از ساليان دراز ديکتاتوری و بافت قبيله ای و مذهبی و دور بودن از دريا و مناطق لطيف جغرافيايی و ده دليل و سبب ديگر هنوز آماده ی تجدد و آزادی و دموکراسی نيستند و صدامی می خواهند و عدی ای و قاسمی و عارفی... دو- اين که آمريکا هم با آن همه اهن و تولوپ گز نکرده پاره می کند و به "روز بعد" فکر نمی کند. دولت مداران آمريکا در ماجرای عراق هم مانند زمان انقلاب ايران دو قسمت شدند. نئو کنسرواتيو ها (محافظه کاران جديد) که ده سال بود خواب دنيای جديدی را در خاورميانه می ديدند، عليه وزارت امورخارجه به رهبری کالين پاول شوريدند و با کمک و راهنمايی کسانی مانند احمد چلبی که حرف هايی می زد که وزارت دفاع و نئوکنسرواتيو ها را خوش آيد - و بسيار خوش می آمد! - گام به باتلاق گذاشتند.
اما در هر حال آمريکا کشوری حيرت آوری است که می تواند خود را نقد کند. بی رحمانه هم نقد کند. در مطلب قبلی نوشتم که اين جور چيز ها فقط در آمريکا رخ می دهد که به خاطر شکنجه ی عراقی ها کميته ها تشکيل شود و کسانی مانند رامسفیلد و جورج بوش کباب شوند!
آمريکا می تواند از اين نوع فاجعه ها درس بگيرد و شايد در آينده پيرامون رفتار نظاميان آمريکا کتاب ها نوشته بشود و عاملان و آمران مورد محاکمه قرار بگيرند. از هم اکنون نيويورکر و واشينگتن پست و ديگر رسانه ها شروع کرده اند به کند و کاو. اما نکته ی مهم برای ما مردم ايران و خاورميانه درسی است بايد از نوع حوادث بگيريم. درسی که در ماجرای قتل های زنجيره ای کم مانده بود بگيريم و آمران و عاملان جناياتی که رخ داده را شناسايی کنيم. گام هايی برداشته شد که متاسفانه در ميانه ی راه متوقف شد. و چون متوقف شد ماجرای قتل زهرا کاظمی پيش آمد و اکنون هم ده ها زندانی ممکن است به آن سرنوشت شوم دچار شوند.
در هر حال حرف و حديث بسيار است و شب کوتاه!!

11:30 PM