Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Sunday, May 23
دزموند توتو و شيرين عبادي
پريشب که براي شرکت در سخنراني و شام به هتلي در اطراف دانشگاه استانفورد وارد مي شدم، مسئولان مراسم پس از ديدن نام من در فهرست دعوت شدگان از من پرسيدند که آيا دوست دارم دور ميزي بدون مشروبات الکلي بنشينيم يا دور ميزي با مشروبات الکلي.
اين سخنراني و شام را مسئولان کنفرانس " دموکراسي در ايران" تدارک ديده بودند. به همت جان رئيسيان و عباس ميلاني.
براي من زيباترين صحنه ي کنفرانس از همان بدو ورود به سالن آغاز شد که از من پرسيدند ميز مشروب دار را ترجيح مي دهم يا ميز بدون مشروب را.
خانم شيرين عبادي سخنران جلسه که پيرامون دموکراسي سخن گفت و لنين و استالين را به هيتلر و موسوليني پيوند داد و الحق زيبا و قشنگ داد سخن راند، البته کلامي پيرامون آزادي پوشاک و خوراک که از حقوق اوليه ي انساني است، سخن نگفت. اما ترکيب جمعيت سالن گوياي دموکراسي ناب بود: کساني مي مي نوشيدند و کساني مي نمي نوشيدند! برخي لباس هاي بد ترکيب جمهوري اسلامي وار بر تن داشتند، و برخي لباس هاي فاخر و خوش دوخت بر تن داشتند. برخي از آقايان با ريش هاي نزده و پيراهن هاي يقه باز تشريف داشتند و برخي با کراوات هاي زيبا. نه حزب اللهي ئي بود که نعره ي مرگ بر آمريکا و مرگ بر بي حجاب سر بدهد و نه ماموران رسمي حکومت اسلامي که مي خواران را شلاق بزنند و براي شان زندان جريمه تعيين کنند.
دموکراسي از همين چيز هاي کوچک شروع مي شود. خانم عبادي البته از چيزهاي کوچک سخن نگفتند. ايشان که به عنوان بانوي برنده جايزه صلح نوبل سخن مي گفتند، از استالين و لنين و هيتلر و موسوليني پايين نيامدند. حتي از دوران معاصر ما که عصر بن لادن ها و صدام حسين ها و قذافي ها و خميني ها و طالبان ها و وهابي هاي سعودي و جوجه ديکتاتورهايي مانند تورکمن باشي (رهبر خود ساخته و خود شيفته ي ترکمنستان) نيز سخن نگفتند. خيلي دلم مي خواست دزموند توتو آنجا بود و من مي رفتم گيلاسي به سلامتي اش بالا مي انداختم! توتو که اسقف اعظم کليساي آفريقاي جنوبي بود، پس از دريافت جايزه ي صلح نوبل خيلي ساده و صميمي از چيزهاي کوچک سخن گفت. از درد و رنج پسر بچه ي سياهپوستي که نمي تواند در محله هاي سفيد نشين فوتبال بازي کند، تا از درد و رنج هاي همجنس گرايان آفريقاي جنوبي. دو هفته پيش خانم عبادي و دزموند توتو در کانادا با هم بودند.
البته من اين سطور را در انتقاد از خانم عبادي نمي نويسم. ايشان حق دارند که از موضوع هاي دلخواه خود سخن بگويند. من اما دلم براي توتو خيلي تنگ مي شود!
12:28 AM