Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Saturday, July 3
... و سرانجام سفر به انجام رسيد. مدت ها بود که سفری به اين درازا نکرده بودم. ديدنی ها ديدم و گفتنی ها کم نيست!
سال ها پيش در هر سفری ده ها کارت پستال می نوشتم. اما اين روزها به همين چند جمله در سايت قناعت می کنم!
در اسپانيا فرانسه بار ديگر فوتبال را کشف کردم و هيجان بازی را. افسوس که آمريکايی جماعت از اين ورزش بسيار دورند. حالا ماتم گرفته که بازی نهايی جام ملت های اروپا را کجا و چگونه تماشا کنم! اگر کسی از خوانندگان سراغ دارد به آگاهی بنده هم برساند.
...
برخی از خوانندگان اين سايت گاه به آن خبر يا مطلب اشاره می کنند که به ترکی نوشته بودم. در حقيقت آن چند سطر اندکی تمرين ترکی نويسی بود که اتفاقی به سايت وارد شد!
من در مقالاتم بارها و بارها به اين نکته اشاره کرده ام که زبان يک وسيله است. من هفت پيکر نظامی را - که به فارسی نگاشته شده - ميليون بار به مرثيه های ترکی ترجيح می دهم. روزنامه ی نيويورک تايمز را هزار بار به يک روزنامه ی فرمايشی ترکی ترجيح می دهم. اما نسيمی و فضولی و صابر و شهريار را که به ترکی می خوانم ، عشقی می کنم که مپرس!
اپرای کوراوغلو را با اپراهای وردی مقايسه می کنم و عاشق جاجی بابا حسين اف و آغابالا عبدالله اف هستم.
من هارمونی رنگارنگ جهانی را دوست دارم که همدلی از همزبانی بهتر است!
البته و صد البته هر آيين و فرهنگ و گرايش و زبانی بايد آزاد باشد و برای ايران عزيزم چند زبان ملی را آرزومندم. افغانستان در قانون اساسی تازه خود دو زبان ملی دارد: پشتو و فارسی (دری). در قانون اساسی موقت عراق زبان کردی هم به عنوان زبان رسمی منطقه ای از عراق پذيرفته شده است. آرزومندم که زبان فارسی در ازبکستان هم به عنوان زبان ملی يا رسمی - که زبان بخارا و خجند و سمرقند است- پذيرفته شود. و البته بايد زبان ترکی هم در کنار زبان فارسی در ايران به عنوان زبان ملی پذيرفته شود. اين امر می تواند به ايجاد دموکراسی در ايران بسيار کمک کند. اما انگار روشنفکران ايرانی از اين نکته سخت غافل اند و هرچند در زمينه های مذهب به نوعی سکولاريسم رسيده اند ولی در زمينه ی زبان و فرهنگ افق فکری شان در حد روشنفکران عصر رضاشاهی است که به از ايده های فاشيستی زمان هيتلر ( يک ملت، يک زبان، يک نژاد)تاثير گرفته بود، باقی مانده است.
حالا خواهش می کنم اين درد دل را پيراهن عثمان نکنيد! رضا شاه در حد خود برای سکولاريسم و ورود به عصر مدرنيته تلاش های فراوان کرده بود.
کوتاه سخن اينکه بايد جهان را چند بعدی ببينيم و از تک ساحتی بودن بپرهيزيم! همين.
اين هم درد دل امشب من بود! اين حرف ها به خاطر دوستانی نوشتم که مرتب از ترک و فارس می نويسند و به نوعی ستيزه جويی می کنند!
ايران در گستره ی تاريخی خود کشوری بوده دو سه زبانه. فارسی زبان شعر و ادب بوده و ترکی زبان ارتش و دربار و عربی زبان فلسفه و علم. ملل و اقوام ايرانی هم در هر گوشه و کنار کشور پهناور ايران برای خود زبان و گويش خاص خود را داشته اند. پس از اين هم بايد چنان باشد. حالا به جای عربی شايد انگلیسی زبان کارآمد علمی باشد و زبان های ترکی و کردی و ... به عنوان زبان های ملی ايران پذيرفته شوند. آن گاه ايران مانند فرش ايرانی - که در همه جای ايران به زيبايی بافته می شود- زيبا و رنگارنگ خواهد شد!
(در نيمه شب خنک و زيبای سانفرانسيسکو جهان زيبا می نمايد!) شب خوش!!

12:01 AM