Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Monday, July 12
ویتلد گامبرویچ که از مشهورترین تبعیدی های دنیاست و پیرامون مهاجرت و تبعید کتاب و مقاله نوشته سخن نغزی دارد که من آن را از "کتاب آن دنيای ديگر" (کتابی پيرامون نباکف و آثارش) نوشته ی آذر نفيسی نقل می کنم.
از فرودگاه نيويورک کتاب پرفروش "لوليتا خوانی در تهران" را که ماه هاست در صدر کتاب های پرفروش آمريکا قرار دارد، خريدم و امروز که حالم اصلا خوش نبود، شروع کردم به خواندش. البته کتاب بسيار جالبی است و مرا کشاند به دنيای نباکف، که خوشبختانه کتاب "آن دنيای ديگر"ش را نيز در خانه داشتم. حال سه کتاب بالينی دارم و در دنيای ولاديمير نباکف غرقم.
در هر حال گامبرويچ می نويسد"
"آنهائی که از دنيای کوچک شان بيرون رانده شدند خود را با دنيای بيکرانی رو به رو يافتند که، در نتيجه، مهار کردنی نبود. تنها فرهنگی جهانی می تواند به مصاف دنيا رود، نه فرهنگ های محلی، (و) نه آنهائی که تنها به تکه پاره های هستی روزگار می گذرانند.
تنها او که می داند چگونه عميق تر رود، به ورای سرزمين مادری، تنها او که سرزمين مادری را فقط يکی از تجليات زندگی ابدی و جهانی می داند، تنها اوست که با از دست دادن سرزمين مادری کارش به هرج و مرج نمی کشد. از دست دادن سرزمين مادری نظم درونی آنها را بر هم نمی زند که سرزمين مادری شان دنياست. در قبال ادبيات های زيادی قومی و اختصاصی، تاريخ معاصر زيادی پرخاشجو و بی در و پيکر از آب درآمده."
البته ترجمه ی خيلی رسايی نيست و من متن انگلیسی آن را ندارم. ول لب کلام از جهانی فکر کردن حکايت دارد و گسستن از بندهای دست و پاگير ادبيات قومی. بنابراين من حتی رمانی با حجم کليدر را در رديف ادبيات قومی قرار می دهم و برخی از آثار اوليه هدايت را. آنجا که چسبيده به ايران باستان و هر چيز آن را زيبا و دل انگيز می بيند. البته هدايت بعدها بوف کور و توپ مراوری را نوشت و خودش را از قوميت ناب نجات داد!

12:06 AM