Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Wednesday, July 14
در زندگی زخم هايی هست که ...
این گزارش روزنامهء ايران که در سايت ايران امروز درج شده بسيار خواندنی است و حکايت از فسادی دارد که مانند اختاپوس سرتاسر ايران را در چنگ خود دارد.
روزگاری وزارت اطلاعات فقط و فقط نگران آن بود که چه کسی دستگاه ويدئو دارد يا چه فيلم هايی را تماشا می کند و چه کتاب هايی را می خواند. جامعه ای مانند 1984 جورج اورول. من يادم هست و در کتابی نوشته ام که چگونه يک کاست ارکستر سمفونيک باکو را در فرودگاه مهرآباد از من ضبط کردند و چه بلاهايی سرم آوردند. در آن گير و دار با دانشجويی هم آشنا شدم که فيلم مراسم فارغ التحصيلی اش را به عنوان فيلم "غير مجاز" ضبط کرده بودند! البته نه آن جوان و نه من ديگر به آن سرزمين مادری پا نگذاشتيم! صدها هزار و شايد ميليون ها ايرانی ديگر هم شايد برای اين چنين تحقير و توهين هايی که در حق شان انجام گرفت، جلای وطن کردند. در همان ايام که کسانی مانند ما را از زادگاه مان می راندند، آقايان و آقازاده ها و نورچشمی ها و حتی کلاهبردارانی که ريش گذاشته و يکشبه ظاهرا مسلمان دو آتشه شده بودند، ثروت ملی را می چاپيدند و ميليون و ميلياردها دلار و تومان از بيت المال به جيب می زدند. اما زمامداران دلشان به اين خوش بود که مردم ريش دارند و مرگ بر آمريکا می گويند! من گمان نمی کنم که هيچ نظامی در هيچ کجای دنيا اين چنين دست آموز يک عده به قول خودشان رانت خوار و شياد و "فيريلداقچی" بشود. رژيم نگران يک تارموی دختر دانشجو بود که از روسری بيرون زده بود و نگران جرعه ای می که مردم می نوشيدند. در همان حال فحشا بيداد می کرد و ميليون ها دلار بطری نوشيدنی های الکلی وارد کشور می شد و توسط شبکه ی قاچاق خودی پخش می شد. بگذريم از صدها تن ترياک که نسل جوان و ميانسال و کهن سال را اسیر و آلوده کرده است!
تازه در آن زمان ميان آقای حجاريان و بنده بحث خودی و غيرخودی پيش آمده بود و بيچاره آقای حجاريان که خود به ضرب گلوله های خودی معلول شده بود، با این همه او هم ما ها را به نوعی غيرخودی می پنداشت!
روزگاری صادق هدايت نوشته بود که: در زندگی زخم هايی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد...
حالا اين زخم ها سياه زخم شده است و "اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد...


10:27 PM