Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Tuesday, November 9
امروز رفته بودم داون تاون سانفرانسيسکو که دستگاه آب ميوه گيری بخرم. آخر اين روزها سخت به ويتامين ث نياز دارم! گاه آب انار و گاه آب پرتقال را اندکی "غنی سازی" می کنم (يعنی مقداری ودکا قاطی اشان می کنم!) و آنگاه به سلامتی خودم و گربه ام بالا می اندازم! حالا جمهوری اسلامی با آن نمايندگان ريشوی حنابسته و چندش آور هی بروند و در هتل های پنج ستاره لنگر بيندازند و آخر شب يواشکی فيلم پورنو تماشا کنند و يک نخود شيره بالا بيندازند و ....
به من چه؟
من دوست دارم که اناری را آب لمبو کنم و غنی سازی بکنم و ... جرعه جرعه بالا بيندازم. همين!
اما داشت يادم می رفتم که امشب در وسط شهر سانفرانسيسکو تظاهراتی بود عليه جنگ. نيم ساعتی محو تماشای تظاهرکنندگان شدم. يکی گيتار می زد و ديگری دست انداخته بود به زير بغل دوستش... و راه می رفتند و شعار می دادند و آواز می خواندند...
اما هزاران مايل آنسوتر مردان رشيد عراقی که نه به انتخابات اعتقاد دارند و نه به دموکراسی و نه به هيچ چيز ديگر جز کشتن و سربريدن و با ماشين های انتحاری کوبيدن به ساختمان پلیس عراق و کشتن و کشتن و کشتن و کشتن و کشتن و کشتن و کشتن و کشتن و ..........
آه ... چگونه عراقی های سنی (فقط شماری از آنان که ندانند و ندانند که ندانند ...) يا می دانند و می دانند که در رژيم صدام شکنجه گر بوده اند و يا توسط صدام تازه از زندان آزاد شده اند و سر آمريکایی و ترک و انگليسی می فروشند و توريست ژاپنی سر می برند و پيرزن ايرلندی گروگان می گيرند ... (مارگارت حسن منظورم است!)
... دلم نمی گيرد... دلم به هم می خورد!!!!
11:29 PM