Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Thursday, November 11
عرفات سرانجام مرد!
مرگش گره گشا بود. هرچند زشت بود و مرگ در هر حال زشت است، اما مرگ عرفات با تمام زشتی اش راهگشا و گره گشا بود. مرگش شايد کليد صلح به ارمغان آورد. چرا که زندگی اش قفل صلح بود.
طفلکی!... به مقامی رسيد که شايسته اش نبود! آخر ملت فلسطين نجيب و بزرگ است!
خودش را به همه و به هر ايدئولوژی ای فروخت تا به بهانه ی آرمان فلسطين و البته حساب های بانکی اش همواره در اهتزاز باشد!
لبان شهوانی اش گاه با لبهای صدام به بوسه وا می شد و گاه با لبان ملک حسين. لبهايی که همواره آمادهء بوسيدن شيوخ عرب بود تا چند ميليونی به حساب های بانکی اش واريز کنند. زنش سوها که چهارسالی ابوعمار را ترک گفته بود و در محله ای اعيان نشين در پاريس - فارغ از رنج و محنت فلسطينی های آواره و بی خانمان - با بزرگان نشست و برخاست می کرد، ناگهان در چند روز آخر عمرش رخ نمود و به رهبران فلسطينی تاختن گرفت و جيغ و داد کشيد و ..و تا ابو عمار آخرين رمز زندگی اش را واگويد. و آخرين رمز البته رمز حساب بانکی سويس اش بود.
برتولد برشت زمانی گفته بود که بدبخت ملتی است که قهرمان نياز دارد. ملت بزرگ فلسطين با نياز به قهرمان می زيست. قهرمانش گاه قائد عظيم صدام می شد و گاه امام خمينی و البته و همواره ابو عمار. و ابو عمار کسی بود که گاه با صدام روبوسی می کرد و گاه با مسعود رجوی و گاه با رفسنجانی...
حالا ابو عمار مرد و ملت فلسطين را رها کرد. حالا شايد درهای صلح گشوده شوند....
اين دومين باري است که من در مرگ کسی غمگين نيستم!!
زنده باد ملت فلسطين!
1:36 AM