Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Saturday, November 13
عرفات کفن و دفن شد
عرفات کفن و دفن شد و میراث او نیز بخشی ماندگار خواهد شد و بخشی هم اکنون با جسد او دفن شده است. این سرنوشت تمام انسان های سونوشت ساز است! انسان های سرنوشت ساز در تاریخ ماندگار شده اند. خوب یا بد! هیتلر و استالین همانقدر ماندگارند که گاندی و نهرو. اما آن کجا و این کجا! البته عرفات نه آن بود و نه این. هیتلر و استالین که ابدا، اما شاید می توانست گاندی یا نهروی دیگری بشود و تاریخ ملتش را نوعی دیگر رقم بزند.
من با نوشتن چند خط پيرامون عرفات و واکنش برخی از خوانندگان این ستون پی بردم که ما انسان های ایرانی هنوز که هنوز است به قهرمان و امام زمان نیاز داریم. هنوز دنبال منجی و ناجی هستیم. عرفات هر که بود و هر چه بود در یک چیز موفق بود. توانست تخم کین بکارد و در عین حال عاشقان سينه چاک بسیار پيدا کند. گو اینکه خود هرگز طعم عشق نچشید!اگر هم عشقی داشت عشقش به "خاک" بود و نه به "انسان". چپیه و عقالش را به شکل نقشهء فلسطین می آراست و در عمق ذهنش فلسطینی می دید بی یهودی. این ذهنیت هرگز او را رها نکرد و در تمام گفت و گوهای صلح هم همین ذهنیت مانع می شد که اوضاع را سبک سنگین کند و به آینده و نیک بختی "انسان" های فلسطنی فکر کند. اما عشق او انگار فقط به خاک و خون بود.(راستی یادم می آید که در زمان نوجوانی من پان ایرانیست های ایرانی نشریه ای داشتند به نام خاک و خون)
نمی دانم شعر می خواند یا نه. رمان می خواند یا نه. "زهر هجر" بسیار چشيده بود اما "درد عشق" را نمی دانم!
در هر حال اگر فلسطین در زمان عرفات کشوری مستقل می شد، یک صدام حسين و فوقش حافظ اسد دیگری به رهبران کشورهای عربی افزده می گشت. چون او نمی توانست نلسون ماندلا دیگری باشد! اگر راه ماندلا را در پیش گرفته بود حالا شايد به جای رام الله در اورشلیم(بیت المقدس) دفن می شد!
خداوندگار بیامرزدش!


11:37 PM