Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Sunday, November 28
امضای فراخوان...
من در مقاله ای که برای ایران امروز نوشتم و رونوشتش را اینجغا نیز برای یولداش لار می آورم به بهانه ی امضای آن فراخوان رویاهای دور و درازم را پیرامون دموکراسی نوشتم. اما قطعا این نامه بخش دومی هم خواهد داشت. بخش دومش را شاید همین امروز قلمی کنم.
..........
چرا فراخوان را امضا کردم؟
چند فته هست كه شب و روز شاهد تظاهرات مردم اوكرائين هستم. مردمی كه در سرمای زير صفر به خيابان‌ها و ميادين شهرها آمده تا صدای شان را مردم دنيا بشنوند. در زبان تركی آذربايجانی به "رای" می‌گويند: "سس" (صدا) و چه زيباست صدای خود را به گوش جهان رسانيدن. چرا اگر صدا يا فريادی نباشد "فريادرسی" هم نخواهد بود!
مردم ما در گذرگاه‌های تاريخ از اين فريادها فراوان سرداده‌اند. اكنون اين فرياد در گلو خفته‌ی ملتی است كه از دهليزهای پر پيچ و خم تاريخ در عصر ماهواره و اينترنت به شكل "فراخوان" به گوش ما رسيده يا روی صفحه كامپيوترهامان نقش بسته است.
به تعبيری جهان ما اكنون كوچك شده و ما در دهكده‌ای جهانی زندگی می‌كنيم. يك پنجره ى كوچك اينترنتی ما را به جهانی فراخ وصل مىكند. به قول اخوان ديگر نه دست و نه ديوار.... نه ديوار نه دست!
حيرت آور است كه ما هنوز اندر خم كوچه باستانی خود فريادی را بر می‌آوريم كه صد و اند سال پيش نياكان ما برآوردند و آن چيزی نبود جز يك گلو آزادی!
در چهار خط اساسی فراخوان، منشور حقوق بشر و آزادی انسان‌ها آمده است كه ديگر آفريقای جنوبی و حتی افغانستان هم به آن گردن نهاده و جز معدودی كشورهای استبدادی و جوامع تك ساحتی و تك صدايی و توتاليتر _ كه شوربختانه كشور ما در صدر آن كشورها قرار دارد_ تمام كشورهای جهان قبولش كرده اند و "جهان بی شك به سوی دموكراسی می‌رود!"
روزگاری شاعری سرگشته خطاب به سالوادور آلنده سروده بود كه: "رفيق آلنده، جهان بی شك به سوی سوسياليسم می‌رود!" اما جهان ما از سوسياليسم عبور كرده و به سوی دموكراسی پيش می‌رود. يعنی در دموكراسی‌ها سوسياليسم جای والايی دارد و آرا و افكار سوسياليستی در راست ترين كشورهای دموكراتيك حضوری موثر دارند. آن "سوسياليسم واقعا موجود" كه ايدئولوگ‌های اتحاد جماهير شوروی برای كشورهای توتاليتر اقمار شوروی نام گذاشته بودند، نامی بود و فريبی بيش نبود. اما دموكراسی‌های واقعا موجودی كه در بطن خود هم سوسياليسم و هم كمونيسم را دارند، عيان اند و حاجت به بيان نيست!
روزگاری محمد رضا پهلوی شاه ايران گفته بود كه "سلطنت بر يك كشور فقير افتخار ندارد!" امروز هم زمامداران ايران كهنسال بايد بدانند كه رهبری بر يك كشور ديكتاتوری افتخار ندارد!
نكته‌ای كه سرانجام حتی سرهنگ معمر قذافی رهبر ليبی هم دريافت و از شعارهای كودكانه اش دست كشيد. آخر بيماری كودكانه آن چنان كه لنين گفته بود مختص برخی كمونيست‌های رقيب نبود، اين بيماری مختص تمام رهبران خودكامه و خود بزرگ بين و خود همه بين است كه جز خود كسی را نمی‌بينند و جهان را آيينه‌ای می‌پندارند كه خود در مقابلش ايستاده اند!
در جوامع دموكراتيك روز رای گيری و انتخابات مانند روز عيد ملی است. مردم پس از رای دادن نفسی به راحتی می‌كشند و افتخار می‌كنند كه با رای خود می‌توانند روش و نظام آتی خود را رقم بزنند و در سرنوشت خود و فرزندان شان موثر واقع شوند. و اين دستاورد بسيار بزرگى ست. من امروز به هنگام نوشتن نام خود در زير فراخوان چنين احساسى داشتم. احساسى كه بايد ميليون‌ها نفر ايرانى بتوانند داشته باشند. اگر اين فراخوان از راديو و تلويزيون‌هاى ميهن مان پخش مىشد و مردم مى توانستند در خيابان‌ها و ميادين شهرها و روستاها از شهروندان امضا بگيرند_ كه از كوچك ترين حقوق انسانى است_ شايد نه اين مقاله نوشته مىشد و نه ميليون‌ها نفر مانند بهنود و علی كشتگر و ديگر بزرگان و اين حقير قلم فرسايی می‌كرديم!
مطلب از اين قرار است كه: آقايان! ما خواهان تغييرات هستيم! همين! يك بار همراه شما و پدران مان در بيست و شش پيش فرياد خشم برآورديم و خواهان تغييرات شديم و شد آنچه شد، حالا هم همراه فرزندان مان كه داغ درفش و زندان را هم دارند هم صدا شده و مانند آن روزگاران با داغی بزرگ در دل اما مهربان و متمدنانه (به قول بهنود) می‌خواهيم تا مردم ميهن مان يك بار ديگر برای سرنوشت خود تصميم بگيرند!
......................................
(راستى برگزارى درست نيست هرچند مصطلح است. برگذارى درست است!)




7:38 AM