Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Thursday, December 9
در پاسخ سعید حجاريان

سعيد حجاريان در پيامی به مناسبت ١٦ آذر، زير عنوان " (از) سه آذر اهورايی تا اهورای هخا"، آن سه تن جان باختگان دانشگاه تهران را " سه آذر اهورايی" ناميده كه از آنجا نقبی بزند به "طرح‌هايی شبه اهورايی" به اين قصد كه هواخواهان "رفراندوم ملی" را به سخره بگيرد و بكوبد. چه غمگينانه است سخنان سعيد حجاريان!
می نويسند: " ... اخيرا شنيده ام كه سايتی برای رفراندوم جهت تغيير قانون اساسی تعبيه شده ...." (تعبيه؟)
البته ايشان سايت "فراخوان ملی برگذاری رفراندم" را نديده و نخوانده‌اند. فقط شنيده‌اند! و مانند تمام انسان‌های شفاهی، كه به تعبير غلامحسين ساعدی " از گذشته تغذيه می‌كند و به گذشته مراجعه می‌كند. ... انسان شفاهی اهل نقل قول است... (غلامحسين ساعدی، الفبا، شماره ٧ چاپ پاريس، ١٣٦٥)" خود را تا حد انسان‌های شفاهی پايين آورده‌اند. زهی تاسف برای سعيد حجاريان عزيز!
آری، انگار كسانی اخباری را پيرامون سايت "فراخوان..." برای ايشان نقل كرده‌اند و ايشان هم در پيامش برای دانشجويان نقل كرده است.
آقای حجاريان كه به حق معمار اصلاحات لقب گرفته است و هنوز زخم اقتدارگريان را بر پيكر خود دارد و خوره‌های ارتجاع و استبداد روح و جسمش را در خلوت و جلوت می‌خورند و می‌تراشند، لابد آگاه هستند كه رفرندام در معنی عام خود يعنی مراجعه به آراء يا افكار عمومی است.
رفرندام از ايام يونان باستان تا به امروز در جوامع دموكراتيك در شكل‌های مختلف مورد استفاده (و گاهی هم سوء استفاده!) قرار می‌گيرد. بنابراين تهيه كنندگان "فراخوان ملی برای برگذاری رفرندام" (كه در ميان شان وكلای فرهيخته ای مانند زرافشان و اساتيد دانشگاه و زندانيان سياسی و نويسندگان و شاعران و .... وجود دارند) با آگاهی تمام (هرچند با اندكی شتابزدگی) اين "فراخوان" را تهيه كردند. اينان نه "هخا" هستند و نه خود را "اهورايی" می‌دانند. انسان‌هايی‌اند كه دل شان برای وطن می‌تپد و حالا به جای شعار "تنها ره رهايی، نبرد مسلحانه!" شعار "فراخوان ملی برای برگذاری رفراندم" سر داده‌اند. نمی‌دانم كجای اين كار برای متفكر زخم خوردهء ميهن ما اين چنين سنگين جلوه كرده كه شمشير طنز از رو بسته و اين چنين امضاء كنندگان "فراخوان..." را مسخره كرده و كوبيده‌اند.
آخر، فراخواندن شهروندان برای رفراندم، آن هم از سوی فرهيختگان يك كشور، كجايش عيب و ايراد دارد؟ حتما به قول شما بايد به مساجد و تكايا رفت و شعار انقلاب و "مرگ بر ..." داد. يا روی ديوار مستراح‌های عمومی پيغام نوشت؟ خب، ما در طليعهء قرن بيست و يكم سايت راه می‌اندازيم (يا به قول شما تعبيه می‌كنيم!) و از مردم می‌خواهيم كه در صورت موافقت "كليك" كنند. نه اين كه كلنگ بردارند و ريشه به تيشه بزنند. يك بار اين كار را كرديم و هنوز كه هنوز است، هم شما كه زخمی در جسم و هم ما كه زخمی در دل داريم، تاوانش را پس می‌دهيم. نه؟
راستی، نوشته ايد كه "... من يادم نمی‌آيد كه قبل از انقلاب دانشجويان بحثی در باره رفرم در قانون اساسی و اصلاح قانون اساسی كرده باشند، بيشتر فعاليت دانشجويان فعاليت در كانون‌های محلی مساجد، كارخانه‌ها و از اين قبيل جا‌ها در جهت سازماندهی توده‌ها بود..." اين سخنان شايد پيرامون جنبش دانشجويی و آن هم از نوع مذهبی آن درست باشد. اما "فراخوان...." يك جنبش دانشجويی نيست. دكتر ملكی و خانم مهرانگيز كار و آقای محسن سازگارا و .... خيل پشتيبانان درون مرزی و برون مرزی "فراخوان" سال‌هاست كه ايام دانشجويی را سپری كرده‌اند!
آقای حجاريان شما البته متن فراخوان را مطالعه نفرموده ايد و گرنه می‌ديديد كه هواخواهان "فراخوان ..." در اعلاميه تكميلی شان هم به درستی هدف از اين فراخوان را ايجاد طرح يك "گفتمان ملی" دانسته‌اند كه آرزوی هر شهروند ايرانی در برون و درون مرز است. اين "گفتمان ملی" در حال حاضر بين كسانی كه فراخوان را امضا كرده‌اند و آنانی كه امضا نكرده‌اند و با آن مخالف اند، به خوبی پيش می‌رود و شايد اين نخستين باری باشد كه در عصر جديد ميهن مان چنين گفتمانی با شركت طيف‌های گوناگون سياسی شكل می‌گيرد و اين گام مباركی است!
طرح فراخوان غير از گفتمان ملی كه شرحش رفت، می‌تواند به صورت يك سنجش آراء و عقايد هم مورد استفاده قرار گيرد. اين نوع سنجش‌ها روزانه ده‌ها بار در كشورهای گوناگون انجام می‌گيرد. اما شوربختانه فقط در ايران اسلامی، انتشار نتايج يك سنجش ساده پيرامون رابطه با آمريكا، مديران سازمان سنجش گری، آقای عبدی و همكاران اش را روانهء زندان می‌كند!
آقای حجاريان! نسل ما ساليان سال انقلاب را دوای همهء دردهای اجتماعی می‌دانست. يك بار هم موفق شديم تا بزرگ ترين و فراگيرترين انقلاب عصر حاضر را در كشورمان به انجام برسانيم. اما سرانجام مان پس از انقلاب وحشتناك بود. پس از انقلاب زندان‌های بيشتری ساخته شد و آمار اعداميان بالا رفت. به قول آقای عمادالدين باقی، كه آمار اعداميان در ٥٠ سال نظام پهلوی را با آمار اعداميان ١٠ سال حكومت اسلامی مورد سنجش قرارداده است، در برابر هر يك اعدامی در آن مدت ٥٠ سال، ٢٠٠ نفر در نظام محبوب آقای خاتمی! اعدام شده‌اند! راستی اين آمار فاجعه بار و شرم آور نيستند؟
آقای حجاريان از شما می‌پرسم در همان ده سال نخست كه در مصدر امور بوديد، شاهد بوديد كه در بسياری از كشورهای دنيا از طريق رفرم و اصلاحات، تغييرات اساسی صورت گرفت. از آفريقای جنوبی تا شيلی و آرژانتين و اغلب كشورهای اروپای شرقی و حتی در يونان سرهنگ‌ها و اسپانيای فرانكو... مقايسه ای ولو سطحی بين دستاوردهای ما و آن كشورها عمق فاجعه را نشان می‌دهد.
بنابران متن "فراخوان...." گامی است به سوی اصلاحات و دوری گزيدن از شعارهايی مانند "تنها ره رهايی، نبرد مسلحانه!"، كه اين نوع فراخوان‌ها و گفتمان‌های ملی آرزوی بزرگ مردم ماست برای شكل گيری حكومتی دموكراتيك مبتنی بر اعلاميه جهانی حقوق بشر. راه كار رسيدن به اين آرزوی بزرگ ملی هم روزی با مراجعه به آراء و عقايد مردم است. همين!
نويسندگان متن "فراخوان..." كه اغلب مزهء زندان‌های جمهوری اسلامی را چشيده و خود يا خانواده شان قربانی خشونت و شكنجه بوده اند، آن چنان ساده دل نيستند كه ندانند كه هيچ نظامی با كليك اينترنت سرنگون نمی‌شود. اما در عين حال كليك را بر كلنگ ترجيح می‌دهند!
امضاء كنندگان هم به خوبی می‌دانند كه با يك كليك زدن نه نظامی سرنگون می‌شود و نه قانون اساسی ای تغيير می‌يابد. اما می‌خواهند نشان بدهند كه هواخواه كليك‌اند نه كلنگ! كليك اينترنتی امروزه همان نقشی را دارد كه بانگ الله اكبر روی پشت بام‌ها در زمان شاه. حالا زمان سردادن بانگ الله اكبر سپری شده است. چرا كه الله اكبر - كه روزگاری حتی در شعر شاملو هم جلوه‌ای زيبا داشت- اكنون به هنگام سربريدن و دار زدن مثله كردن انسان‌ها سر داده می‌شود.
نوشته ايد كه: "... ممكن است كه در كوتاه مدت عده ای به دنبال طرح‌های اتوپيايی بروند، اما بعد از شكست اين طرح‌ها جز رسوباتی از ياس و حرمان و نا اميدی از هر نوع مبارزه برايشان باقی نخواهد ماند...." آنگاه به ترانه‌ای از گوگوش اشاره كرده ايد كه شايد در اين ميان "عده‌ای نيز خشمگينانه فرمول كليك كليك بنگ بنگ را تبديل به "كيو كيو بنگ بنگ" (ترانه‌ای با صدای گوگوش) خواهد كرد كه صورتی دفرمه شده از ياس و نااميدی است..."
اما به قول ما آذربايجانی‌ها: ايری اوتوراق، دوز دانيشاق!" (كج بنشينيم و راست سخن بگوييم!) چه كسانی بذر ياس و حرمان و نا اميدی را بر ميهن ما پاشيدند؟ آقای حجاريان عزيز، شوربختانه اين همفكران شما دوم خردادی‌ها و در راس آنان آقای خاتمی بودند كه ٢٢ ميليون رای مردم را در بازار دلالی و معامله و معانقه به باد دادند و اكنون بسياری از همان ٢٢ ميليون نفر كه روزگاری آن چنان پر از شور و جذبه به ميدان آمده بودند تا طرحی نو بيندازند، می‌خواهند به ياری آمريكا و حتی با تكرار سناريوی افغانستان و عراق، به دموكراسی و آزادی دست يابند. نه، برويد و ببينيد! اين را صميمانه می‌گويم آقای حجاريان. من به هنگام صحبت كردن با همان جوانان پرشور دوم خردادی دچار رعشه می‌شوم.
سخنرانی آقای خاتمی و واكنش دانشجويان را هم در دانشگاه كه شنيديد؟ مشاهده كرديد كه چه بر سر آن رئيس جمهور منتخب و واضع گفت و گوی تمدن‌ها و هواخواه جامعهء مدنی آمد؟ چه كسانی ياس و حرمان و نا اميدی (حالا فحشا و تن فروشی و اعتياد را درز می‌گيرم) را ارمغان ملك و ملت كردند؟ كسانی كه اميد و آرزوی مردم را ذبح كردند!
آقای حجاريان، اين همه را خطاب به شما نوشتم كه بگويم با تمام اين‌ها، شما برای من همان حجاريان غرقه به خونی هستيد كه روزگاری برادرم تصويرتان را آذين سفره هفت سين كرده بود. اسماعيل پوروالی هم - كه يادش به خير باد!- دو بار روی جلد روزگار نو را به شما اختصاص داد كه در يكی از آن‌ها شعری از عارف قزوينی را آورده بود. وصف حال بود:
نالهء مرغ اسير اين همه بهر وطن است
مسلك مرغ گرفتار قفس، همچو من است
فكری ای هموطنان در ره آزادی خويش
بنمائيد، كه هر كس نكند اهرمن است
جامه ای كو نشود غرقه به خون بهر وطن
بدر آن جامه كه ننگ تن و كم از كفن است!

11:23 PM