Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Monday, December 13
دیروز مطلبی از روزنامه نگار خوب میهن مان محمد قوچانی خواندم که خواب را بر من حرام کرد!نشستم و پاسخی نوشتم. اگر قلمش را دوست نمی داشتم نمی نوشتم. قوچانی از جمله روزنامه نگاران درخشانی است که خوش هم درخشیده است. اما نمی دانم فضای آن ملک چگونه است انسان را به سوی ریاکاری سوق می دهد! نه اینکه قوچانی ریاکار باشد. اما در این مقاله آن صمیمیت همیشگی را ندارد. در هر حال مطلب را برای گویا فرستادم و حالا تقدیم شما "یولداشلار" هم می کنم:

زمین همچنان می گردد دوست عزیز!
پاسخی به چند پرسش آقای محمد قوچانی



- : نوشته اند که " فرض كنيد همين امروز ۶۰ ميليون شهروند ايرانى وارد شبكه جهانى اينترنت شوند و به نشانى www.60000000.com مراجعه كنند و با ذكر نام و نام خانوادگى و اى ميل خويش در محل مقرر «كليك» كنند و به امضاكنندگان «فراخوان ملى برگزارى رفراندوم» بپيوندند.
چه كسى يا چه نهادى برگزارى اين رفراندوم را برعهده خواهد گرفت؟ اولين و ساده ترين (بلكه ساده انگارانه) پاسخ ارجاع پيشنهاددهندگان به نهادهاى حكومتى مانند وزارت كشور و شوراى نگهبان خواهد بود. ...
دوست عزیز! امضاء کنندگان "فراخوان..." به خوبی آگاهند که در شرایط حاضر نمی توان بیش از چند هزاری امضاء دریافت کرد. اگر شما در روزمامهء شرق توانستید یک صفحه (حتی با دریافت هزینه آگهی) متن فراخوان را چاپ کنید و ما امضا کنندگان بتوانیم در رادیو و تلویزیون ایران با مردم پیرامون رفراندم سخن بگوییم و سر چهارراه بایستیم و متن فراخوان را پخش کنیم، آنگاه می توانیم سر اعداد و ارقام چانه بزنیم! اما دوست عزیز، مهم نیست شمار امضا کنندگان یا کلیک کنندگان چند میلیون یا چند نفر باشند. در زمان گالیله کلیسای وقت از مردم رای گیری کرد که آیا گالیله راست می گوید که زمین می گردد (بر خلاف دین و آئین کاتولیک ...) یا زمین همواره ساکن است. البته در آن ایام همه قریب به اتفاق مردم علیه گالیله رای دادند و گالیله محکوم شد. اما دوست عزیز، با آن که گالیله در محکمه اش زیر فشار شکنجه، گردش زمین را انکار کرد، زمین همچنان می گردد! گالیله یک تن بود و هواخواهان پاپ و کلیسا میلیون ها تن. اما زمین همچنان می گردد دوست عزیز!
- متاسفم برای شما دوست عزیز که در "عنفوان جوانی" از نویسندگان فراخوان برگ "صلاحیت" می طلبید! (یا همان برگ عدم سوء پیشینه)
- نوشته اید که: اين تحليل كه «امكان اصلاح كشور در هيچ جهتى متصور نيست» مورد قبول بسيارى از سياستمداران اصلاح طلب ايران (حتى در جمع نيروهاى دور از حاكميت مانند روشنفكران دينى و ائتلاف ملى مذهبى) نيست.
مگر هست؟ اگر بود آن مقالهء " دوشنبه..." را نمی نوشتید. ماجرای آن دوشنبه تیر خلاصی بود به اصلاح طلبان دینی و در راس آن آقای خاتمی. نشد دیگر!
اگر مانند آن "گروه" هنوز بر این گمانید که در انتخابات آینده یک خاتمی دیگر انتخاب شود و پس از چهار سال یا هشت سال به نقطه ای برسد که الآن آقای خاتمی رسیده است، باید بگویم که دوست جوان من خیلی پیر شده اید! خاتمی بهترین امکان داخلی و خارجی را دارا بود. با بیست و دو میلیون رای و محبوبیتی فوق العاده. در یک قدمی جایزه صلح نوبل (پس از طرح گفت و گوی تمدن ها و نشان دادن چهره ای انسانی از اسلام) ... و اکنون ایستاده در صف رهبرانی که متاسفانه به زباله دانی تاریخ انداخته می شوند.
تاریخ خیلی بی رحم است دوست جوان من! ایشان نه در ولایت ذوب شد و نه اصلاحات اساسی را توانست رهبری کند. در خلوت به خود دروغ گفت و در جلوت به دیگران. آنی نبود که می نمود و آنی نداشت که بنمایاند. یازیق خاتمی!
- شما جهان را از دیدگاه خود می بینید. چرا می گویید که "بخش عمده اى از اپوزيسيون ايران به ويژه در داخل كشور هنوز به لحاظ فلسفى ليبرال دموكراسى را نپذيرفته اند. روشنفكران دينى ايران كه بيش از همه گرايش هاى ليبرال را در فضاى كنونى نمايندگى مى كنند در مباحثه پيرامون حقوق بشر، حقوق زن، حقوق اقليت ها و فرقه ها، نسبت اخلاق و دولت و... سرگرم مجادلات جدى هستند. روشنفكران لائيك ايران هنوز سمپاتى هاى تاريخى خود را به ايدئولوژى چپ فراموش نكرده اند.؟"
شاید برای برخی از اپوزیسیون چنین باشد. اما برای قاطبهء مردم و به ويژه جوانان (دختر و پسر) آزادی های فردی و همان لیبرالیسم یا لیبرال دموکراسی مهم ترین مساله است. نه، بروید در "شرق" خود از مردم نظرخواهی کنید.
- پرسیده اید که: آيا مى توان تصور كرد يك سنى رئيس جمهور يا يك مسيحى مديركل شود؟
چرا نه؟ باید تصور شود. باید هر شهروند ایرانی بتواند حقوق مساوی با دیگر شهروندان داشته باشد. این دیگر رویا و خواب و خیال نیست. اگر انتخابات آزاد باشد و مردم برای انتخاب کردن و انتخاب شدن آزاد باشند، ممکن است و باید ممکن باشد. من و شما هم باید برای چنین امکانی مبارزه کنیم.
نوشته اید که: بدنه اصلى قوانين مدنى ايران را فقه و احكام شرعى تشكيل مى دهد.آيا طراحى يك نظم سياسى جديد مى تواند بدون توجه به احكامى مانند حجاب،قصاص،ارتداد،ربا،رجم و ... " (از نوشتن این کلمات شرمگین هستم و ادامه نمی دهم!)
تمام "هم" امضا کنندگان همین است که بدنهء اصلی قوانین مدنی را فقه و احکام شرعی تشکیل ندهند. من و بسیاری چون من برای همین زیر " فراخوان ..." را امضا کرده ایم!
- نوشته اید که: "تكليف اقليت هاى قومى با مفاهيمى مانند ملت ايران چيست؟ نويسندگان اعلاميه خود را به حفظ تماميت ارضى و منافع ملى ايران متعهد دانسته اند اين در حالى است كه مهمترين اقوام ايرانى (آذرى ها، كردها، بلوچ ها، تركمن ها و...) هيچ نفعى در تدوين اين بيانيه تمركزگرا كه از لندن و تهران صادر شده است نداشته اند."
من به عنوان یک شهروند ایرانی ترک البته می خواهم که بنا بر منشور حقوق بشر، که متن فراخوان با آن آغاز می شود، حقوق مساوی با دیگر شهروندان ایرانی را داشته باشم. مثل اینکه شما هم مانند آقای حجاریان متن "فراخوان..." را نخوانده اید و فقط شنیده اید! (و خدای نکرده بنا به دستور آقایان تفرقه می اندازيد...)
- نوشته اید که "برخی از نویسندگان یا امضا کنندگان اولیه متن "فراخوان ..." در جريان هاى سياسى همفكر خود كم وبيش عناصرى منفرد محسوب مى شوند..."
(به گالیله رجوع کنید! نبین کی می گوید. ببین چه می گوید!)
.... اما قوچانی عزیز این نو رسیده خیلی هم نو رسیده نیست! رفراندم پیشینه ای به درازای تاریخ دارد. صدای سخن عشق است که مکرر می شود. حال با این زبان مکرر شده است!
شما که این مثلا این نورسیده را کفن و دفن هم کرده و بر مزارش نشسته اید و ناکامش خوانده اید، در تحلیل نهایی خود صورتی دیگر دارید که گمان می برید این فراخوان "برای تکرار تجربه افغانستان و عراق در ایران است!" (این دیگر اتهام بزرگ است. به بزرگی زندان هایی که تجربه کرده اید و ممکن است امضا کنندگان را به همین اتهام بازداشت کنند!)
اما قوچانی عزیز گیله مرد فارسی نویس، اگر این فراخوان فقط و فقط یک پیام داشته باشد، اینست که مردم ایران را در بزنگاه تاریخی نیازی به لشکرکشی بیگانه نیست. ما نمی خواهیم خارجی ها برای ما تصمیم بگیرند. می خواهیم رفراندم کنیم. اگر قرار است تغییراتی انجام گیرد باید با مراجعه به آراء عمومی انجام گیرد. همین!
5:35 PM